صنف کے تحت کتاب
یہ صفحہ صرف صنفِ مثنوی کے تحت آنے والی نظمیں دکھاتا ہے۔
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 34 - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 34 - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 35 - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 35 - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 36 - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علت
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 36 - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 37 - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 37 - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 38 - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 38 - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 39 - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 39 - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 40 - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 40 - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 41 - حکایت عارف دل بیدار شب زنده دار
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 41 - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 42 - مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانی
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 42 - حکایت مجنون
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 43 - حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمید
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 43 - مناجات
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 44 - مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرور
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 44 - قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نی
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 45 - حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهد
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 45 - قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهم
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 46 - مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گرداب
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 46 - قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمال
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 47 - حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربند
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 47 - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 48 - مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان است
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 48 - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 49 - حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 49 - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 50 - مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 50 - قصه عیینه و ریا
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 51 - حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 51 - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 52 - مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 52 - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 53 - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 53 - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 54 - مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 54 - غزل گفتن عیینه در حسب حال خود
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 55 - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 55 - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 56 - مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 56 - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 57 - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 57 - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینه
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش 58 - مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته
جامی » هفت اورنگ » دفتر دوم » بخش 58 - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر