صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 40 - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست

بخش 40 - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به شکر خواب سحر داده هوش

خیز که برخاست ز مرغان خروش

22

مرغ سحر زنده و تو مرده ای

او ز نوا گرم و تو افسرده ای

33

ترک هوا گوی و نوایی بزن

چنگ به دامان وفایی بزن

44

هر شب ازین پرده زنگارگون

این همه لعبت که سر آرد برون

55

هست پی آنکه شود آشکار

بر نظرت قدرت لعبت نگار

66

شرم تو بادا که کنی تا به روز

راه نظر را به مژه میخ دوز

77

ننگری این دیر بقا پرده را

وین همه اوضاع نوآورده را

88

بر نکنی سر که بر این پرده چیست

نقش نگارنده درین پرده کیست

99

سبحه انجم به ثریا که داد

طارم چارم به مسیحا که داد

1010

تار که بر بط ناهید بست

رنگ که بر محمل خورشید بست

1111

نیل بر این صفحه خضرا که بیخت

مهره درین حقه مینا که ریخت

1212

خرقه شب غالیه گون از چه شد

دامنش آلوده به خون از چه شد

1313

شمع سحر لمعه نور از که یافت

جبهه مه داغ قصور از که یافت

1414

هست درین دایره قال و قیل

این همه بر هستی صانع دلیل

1515

نقش نگر جانب نقاش رو

حسن بنا بین و به بنا گرو

1616

بیش درین مرحله غافل مخسب

پای برآر از گل و در گل مخسب

1717

خلعت عمر تو عجب کوته است

خون به دل از کوتهیش ته ته است

1818

بیش میفزای به مقراض خواب

کوتهی آن که نیفتد صواب

1919

خواب چو مرگ ار نبود ضد زیست

نکته «النوم اخ الموت » چیست

2020

چهره این اخ به تف آلوده باد

خود به تف این اخ چه مناسب فتاد

2121

هست یکی نیمه ز عمر تو روز

نیمه دیگر شب انجم فروز

2222

روز و شب عمر تو با صد شتاب

می گذرد آن به خور و این به خواب

2323

روز پی خور سگ دیوانه ای

خفته به شب مرده کاشانه ای

2424

روز چنان می گذرد شب چنین

کی شوی آماده روز پسین

2525

شب چو رسد شمع شب افروز باش

همنفس گریه جانسوز باش

2626

اشک همی ریز به صد درد و سوز

عذر همی خواه ز تقصیر روز

2727

هر چه به روز از دل جافی کنی

وای تو گر شب نه تلافی کنی

2828

روز تو شد شام به عصیانگری

شام به روز آر به عذر آوری

2929

روز و شبت گر همه یکسان شود

بر تو شب و روز تو تاوان شود

3030

روز که صد گونه گنه کرده ای

نامه اعمال سیه کرده ای

3131

شب ز مژه بهر سفیدی روی

از رخ آن نامه سیاهی بشوی

3232

چند کنی خواب ز خودکامگی

با دل فارغ ز سیه نامگی

3333

کرده تو خواب و ز ورای حجاب

ناظر حال تو منزه ز خواب

3434

شب چه کنی روز به بی حاصلی

کو به تو خوش حاضر و تو غافلی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بست به صد مهر بر اطراف شط

عقد محبت کشفی با دو بط

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 39 - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد

اگلی نظم

عارفی از ظلمت شب نور یاب

دیده فرو بست به کلی ز خواب

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 41 - حکایت عارف دل بیدار شب زنده دار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور