صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 39 - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد

بخش 39 - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بست به صد مهر بر اطراف شط

عقد محبت کشفی با دو بط

2

شد به فراغت ز غم روزگار

قاعده صحبتشان استوار

3

روزی از آنجا که فلک راست خوی

گشت ز بی مهریشان کینه جوی

4

طبع بطان از لب دریا گرفت

رای سفر در دلشان جا گرفت

5

کرد کشف ناله که ای همدمان

وز الم فرقت من بی غمان

6

خو به کرم های شما کرده ام

قوت ز غم های شما خورده ام

7

گرچه مرا پشت چو سنگ است سخت

دارم ازین بار دلی لخت لخت

8

هیچ کسم نیست به جای شما

پشت به کوهم ز وفای شما

9

نی به شما وقت همپاییم

نی ز شما طاقت تنهاییم

10

نیک فرو مانده به کار خودم

پشت دو تا گشته ز بار خودم

11

بود ز بیشه به لب آبگیر

چوبکی افتاده چو یک چوبه تیر

12

یک بط از آن چوب یکی سر گرفت

وان بط دیگر سر دیگر گرفت

13

برد کشف نیز به آنجا دهان

سخت به دندان بگرفتش میان

14

میل سفر کرد به میل بطان

مرغ هوا گشت طفیل بطان

15

چون سوی خشکی سفر افتادشان

بر سر جمعی گذر افتادشان

16

بانگ برآمد ز همه کای شگفت

یک کشف آنک به دو بط گشته جفت

17

بانگ چو بشنید کشف لب گشاد

گفت که حاسد به جهان کور باد

18

زو لب خود بود گشادن همان

ز اوج هوا زیر فتادن همان

19

زان دم بیهوده که ناگاه زد

بر خود و بر دولت خود راه زد

20

جامی ازین گفتن بیهوده چند

زیرکیی ورز و لب خود ببند

21

تا که درین بادیه هولناک

از سر افلاک نیفتی به خاک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به زبان نکته گزار آمده

وی به سخن نادره کار آمده

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 38 - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است

اگلی نظم

ای به شکر خواب سحر داده هوش

خیز که برخاست ز مرغان خروش

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 40 - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور