صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 38 - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است

بخش 38 - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به زبان نکته گزار آمده

وی به سخن نادره کار آمده

22

نقطه نطق است تو را بر زبان

گشته از آن نقطه زبانت زیان

33

گر کنی آن نقطه ازین حرف حک

بر خط حکم تو نهد سر فلک

44

هر که درین گنبد نیلوفری

افکند آوازه نیکو فری

55

نیکویی فر وی از خامشیست

خامشیش تیغ جهالت کشیست

66

گفتن بسیار نه از نغزی است

ولوله طبل ز بی مغزی است

77

خم پر از باده تهی از صداست

چونکه تهی شد ز صدا پر نواست

88

در دلت از غیب گلی چون گشاد

از دم ناخوش مده آن را به باد

99

تا نه لبت بسته ز دعوی شود

کی دل تو مخزن معنی شود

1010

غنچه که نبود به دهانش زبان

لعل و زرش بین گره اندر میان

1111

سوسن رعنا که زبان آور است

کیسه تهی مانده ز لعل و زر است

1212

منطق طوطی خطر جان اوست

قفل نه کلبه احزان اوست

1313

زاغ که از گفتنش آمد فراغ

جلوه گر آنک به تماشای باغ

1414

خست طبع است درین کهنه کاخ

حوصله تنگ و حدیث فراخ

1515

چرخ بدین گردش دایم خموش

چرخه حلاج و هزاران خروش

1616

رسته دندانت صفی بست خوش

پیش صف آمد لب تو پرده کش

1717

کرده زبان تیغ پی یک سخن

چند شوی پرده در وصف شکن

1818

گرچه سخن خاصیت زندگیست

موجب صد گونه پراکندگیست

1919

زندگی افزای دل زنده را

ورد مکن قول پراکنده را

2020

چشم برآمد شد انفاس دار

وین دو سه نو آمده را پاس دار

2121

هر نفس از تو که هیولا وش است

قابل هر نقش خوش و ناخوش است

2222

گر ز کرم نقش جمالش دهی

منقبت فضل و کمالش دهی

2323

بر ورق عمر تو عنوان شود

فاتحه نامه احسان شود

2424

ور ز سفه داغ قصورش کشی

در درکات شر و شورش کشی

2525

خامه کش صفحه دین گرددت

میل زن چشم یقین گرددت

2626

لب چو گشایی گرو هوش باش

ور نه زبان در کش و خاموش باش

2727

هوش چه باشد ز خدا آگهی

آگهیی ز آفت غفلت تهی

2828

دل چو شود ز آگهیت بهره مند

پایه اقبال تو گردد بلند

2929

بر سخن بیهده کم شو دلیر

تا که ازان پایه نیفتی به زیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زنده دلی از صف افسردگان

رفت به همسایگی مردگان

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 37 - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود

اگلی نظم

بست به صد مهر بر اطراف شط

عقد محبت کشفی با دو بط

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 39 - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور