صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 38 - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است

بخش 38 - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای به زبان نکته گزار آمده

وی به سخن نادره کار آمده

2

نقطه نطق است تو را بر زبان

گشته از آن نقطه زبانت زیان

3

گر کنی آن نقطه ازین حرف حک

بر خط حکم تو نهد سر فلک

4

هر که درین گنبد نیلوفری

افکند آوازه نیکو فری

5

نیکویی فر وی از خامشیست

خامشیش تیغ جهالت کشیست

6

گفتن بسیار نه از نغزی است

ولوله طبل ز بی مغزی است

7

خم پر از باده تهی از صداست

چونکه تهی شد ز صدا پر نواست

8

در دلت از غیب گلی چون گشاد

از دم ناخوش مده آن را به باد

9

تا نه لبت بسته ز دعوی شود

کی دل تو مخزن معنی شود

10

غنچه که نبود به دهانش زبان

لعل و زرش بین گره اندر میان

11

سوسن رعنا که زبان آور است

کیسه تهی مانده ز لعل و زر است

12

منطق طوطی خطر جان اوست

قفل نه کلبه احزان اوست

13

زاغ که از گفتنش آمد فراغ

جلوه گر آنک به تماشای باغ

14

خست طبع است درین کهنه کاخ

حوصله تنگ و حدیث فراخ

15

چرخ بدین گردش دایم خموش

چرخه حلاج و هزاران خروش

16

رسته دندانت صفی بست خوش

پیش صف آمد لب تو پرده کش

17

کرده زبان تیغ پی یک سخن

چند شوی پرده در وصف شکن

18

گرچه سخن خاصیت زندگیست

موجب صد گونه پراکندگیست

19

زندگی افزای دل زنده را

ورد مکن قول پراکنده را

20

چشم برآمد شد انفاس دار

وین دو سه نو آمده را پاس دار

21

هر نفس از تو که هیولا وش است

قابل هر نقش خوش و ناخوش است

22

گر ز کرم نقش جمالش دهی

منقبت فضل و کمالش دهی

23

بر ورق عمر تو عنوان شود

فاتحه نامه احسان شود

24

ور ز سفه داغ قصورش کشی

در درکات شر و شورش کشی

25

خامه کش صفحه دین گرددت

میل زن چشم یقین گرددت

26

لب چو گشایی گرو هوش باش

ور نه زبان در کش و خاموش باش

27

هوش چه باشد ز خدا آگهی

آگهیی ز آفت غفلت تهی

28

دل چو شود ز آگهیت بهره مند

پایه اقبال تو گردد بلند

29

بر سخن بیهده کم شو دلیر

تا که ازان پایه نیفتی به زیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زنده دلی از صف افسردگان

رفت به همسایگی مردگان

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 37 - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود

اگلی نظم

بست به صد مهر بر اطراف شط

عقد محبت کشفی با دو بط

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 39 - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور