صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 56 - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن

بخش 56 - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

معتمر گفت با وی از دل پاک

کای عیینه مباش اندهناک

22

کانچه دارم ز ملک و مال به کف

گرچه اسباب حشمت است و شرف

33

همه صرف تو می کنم امروز

تا شوی بر مراد خود فیروز

44

دست او را گرفت مشفق وار

برد یکسر به مجلس انصار

55

گفت بعد از سلام با ایشان

کای به ملک صفا وفاکیشان

66

این جوان کیست در میان شما

چیست در حق او گمان شما

77

همه گفتند با جمال نسب

هست شمعی ز دودمان عرب

88

گفت کو را بلایی افتاده ست

در کمند هوایی افتاده ست

99

چشم می دارم از شما یاری

وز سر مرحمت مددکاری

1010

بهر مطلوبش اختیار سفر

بر دیار بنی سلیم گذر

1111

همه سمعا و طاعت گویان

معتمر را به جان رضا جویان

1212

بر نجیب اشتران سوار شدند

متوجه بدان دیار شدند

1313

می بریدند کوه و صحرا را

پرس پرسان دیار ریا را

1414

تا به منزلگهش پی آوردند

پدرش را ازان خبر کردند

1515

کردشان شاد و خرم استقبال

با کسان گفت تا به استعجال

1616

فرش های نفیس افکندند

نطعهای عجب پراکندند

1717

هر کسی را به جای وی بنشاند

وز ثنا گوهرش به فرق فشاند

1818

آنچه حاضر ز گله بود و رمه

کشت و پخت و کشید پیش همه

1919

معتمر گفت کای جمال عرب

همه کار تو در کمال ادب

2020

نخورد کس ز سفره و خوانت

تا ز بحر نوال و احسانت

2121

حاجت جمله را روا نکنی

آرزوی همه عطا نکنی

2222

گفت کای سوی صدق روی شما

چیست از بنده آرزوی شما

2323

گفت هست آنکه گوهر صدفت

اختر برج عزت و شرفت

2424

با عیینه که فخر انصار است

نیک کردار و راست گفتار است

2525

گوهر سلک اتصال شود

رازدار شب وصال شود

2626

گفت تدبیر کار و بار او راست

واندر این کار اختیار او راست

2727

با وی این را بگویم از آغاز

آنچه گوید به مجلس آرم باز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خسرو صبح چون علم بر زد

لشکر شام را به هم بر زد

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 55 - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا

اگلی نظم

این سخن گفت و از زمین برخاست

غضب آمیز و خشمگین برخاست

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 57 - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور