صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 55 - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا

بخش 55 - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خسرو صبح چون علم بر زد

لشکر شام را به هم بر زد

2

هر دو کردند ازان حرم به شتاب

چاره جو رو به مسجد احزاب

3

تا به پیشین قدم بیفشردند

در طلب روز را به سر بردند

4

ناگه از ره نسیم یار رسید

آن گروه زن آمدند پدید

5

لیک مقصود کار همره نی

خیل انجم رسید و آن مه نی

6

با عیینه سخن گزار شدند

قصه پرداز آن نگار شدند

7

که برون برد رخت ازین منزل

راند تا منزل دگر محمل

8

روی خورشید قرب غیم گرفت

راه حی بنی سلیم گرفت

9

قبله آن قبیله شد رویش

طاق محرابشان دو ابرویش

10

همچو لاله به سینه داغ تو برد

شعله زن لاله ای ز باغ تو برد

11

گرچه بار رحیل از اینجا بست

طالب وصل توست هر جا هست

12

چو سمن تازه و چو گل بویاست

نام او از معطری ریاست

13

نام ریا چو آمدش در گوش

از سرش عقل رفت و از دل هوش

14

پرده از چهره حیا برداشت

شرم بگذاشت وین نوا برداشت

15

کای دریغا که یار محمل بست

بار دل پشت صبر را بشکست

16

آمدم بر امید دیدارش

تافت از من زمانه رخسارش

17

از ثری قدرم ار چه بالا نیست

جای ریا بجز ثریا نیست

18

هست رو در ثری ثریا را

پشت بر من چراست ریا را

19

تا به کی از دو دیده خون ریزم

خون دل از درون برون ریزم

20

در دلم خون نماند و در چشم آب

همه اسباب گریه شد نایاب

21

کیست از دوستان و غمخواران

در طریق وفا هواداران

22

که مرا در فراق آن دلدار

دیده عاریت دهد خونبار

23

تا ز درد فراق او گریم

ز آتش اشتیاق او گریم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شد خروشان به دلخراش آواز

غزل سینه سوز کرد آغاز

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 54 - غزل گفتن عیینه در حسب حال خود

اگلی نظم

معتمر گفت با وی از دل پاک

کای عیینه مباش اندهناک

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 56 - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور