صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 36 - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علت

بخش 36 - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علت

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای چو گلت جیب به چنگ خسان

دامن صحبت بکش از ناکسان

22

گرچه ز آغاز گشادت دهند

عاقبت الامر به بادت دهند

33

غنچه وش از همنفسان لب ببند

خیره چو گل در رخ هر کس مخند

44

جلوه مده همچو خور انوار خویش

باش چو سایه پس دیوار خویش

55

بر کس و ناکس به حریم خمول

قفل کن ابواب خروج و دخول

66

دیر نشین باش چو عیسی دمان

خانه بپرداز ز نامحرمان

77

گر بود اندر بن غاریت جای

حلقه مارت شده زنجیر پای

88

به که به هر حلقه نهی پای خویش

محفل هر سفله کنی جای خویش

99

ور شودت دور کمر کوه سنگ

گرد میان منطقه دم پلنگ

1010

به که دو رنگان منافق سیر

پیش تو بندند به خدمت کمر

1111

گر کشدت شانه به سر پنجه شیر

کشمکش او کند از جانت سیر

1212

به که حریفان کف راحت نهند

مرهم لطفت به جراحت نهند

1313

گر کندت بحر پر آشوب غرق

یا گذرد موج هلاکت ز فرق

1414

به که به کشتی رفیقان خاص

رخت خود آری به امید خلاص

1515

در کنف پرتو خور کم نشین

تا نشود سایه تو را همنشین

1616

راه ز گلگشت لب جو بتاب

تا نزند صورت تو سر ز آب

1717

آینه را در نظر خود منه

تا نشود عکس تو را جلوه ده

1818

اول فطرت که پدید آمدی

از همه کس فرد و وحید آمدی

1919

عاقبت کار کز اینجا روی

از همه شک نیست که تنها روی

2020

این همه اکنون گره و بند چیست

وین همه آمیزش و پیوند چیست

2121

بگسل ازینان که زیان تواند

خصم دل و دشمن جان تواند

2222

قدر تو کاهند که افزون شوند

عیب تو سنجند که موزون شوند

2323

گر تو شوی پنبه همه آتشند

ور تو نهی سر همه گردن کشند

2424

چون دلت از غصه پریشان شود

مایه جمعیت ایشان شود

2525

ور شود اسباب حضور تو جمع

شعله زند عرق حسدشان چو شمع

2626

چند درین ششدره بی گشاد

عمر دهی از دم اینان به باد

2727

باد خزان است دم سردشان

سردی جان است ره آوردشان

2828

ترسم از آن روز که سردت کنند

دل سپر ناوک دردت کنند

2929

هر که نه مشغولی دینش ره است

غول ره توست خدا آگه است

3030

پای وفا بر پی غولان مدار

روی به بیغوله تنهایی آر

3131

ور نبود از دل سوداییت

طاقت بیغوله تنهاییت

3232

خیز و قدم نه به ره رفتگان

روی سوی آرامگه رفتگان

3333

یاد کن از عهد فراموششان

نکته شنو از لب خاموششان

3434

پر شده شان بین ز غبار استخوان

کحل بصیرت کن ازان سرمه دان

3535

منزلشان بین به ته سنگ تنگ

کوب سر افعی غفلت به سنگ

3636

با نفس تنگ برآر از درون

زمزمه نحن بکم لا حقون

3737

بو که دلت یابد از آن زندگی

روز حیات تو فروزندگی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پور موفق که به توفیق حق

برد ز هر پیر موفق سبق

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 35 - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا

اگلی نظم

زنده دلی از صف افسردگان

رفت به همسایگی مردگان

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 37 - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور