صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 35 - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا

بخش 35 - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پور موفق که به توفیق حق

برد ز هر پیر موفق سبق

2

بادیه کعبه بسی می برید

محنت آن راه بسی می کشید

3

روزی از آنجا که دلی داشت تنگ

زد به در کعبه سر خود به سنگ

4

گفت خدایا پس هر محنتی

سوی من افکن نظر رحمتی

5

راه حج و عمره بسی رفته ام

بهر تو نی بهر کسی رفته ام

6

دل به وفای تو گرو بوده ام

بی سر و پا در تک و دو بوده ام

7

زین سفرم نیست به کف حاصلی

نی سره وقتی نه به سامان دلی

8

هیچ ندانم که مرا حال چیست

بخت مرا مایه اقبال چیست

9

شب چو درین درد فرو شد به خواب

آمدش از حضرت بی چون خطاب

10

کای به رهم پای ز سر ساخته

بر همه زین پای سرافراخته

11

گر نه تو را خواستمی کی چنین

دادمیت ره سوی این سرزمین

12

هر که نه مایل به سوی وی شوی

سوی خودش راهنما کی شوی

13

حاصلت این بس که تو را خواستم

باطنت از شوق خود آراستم

14

ره به سوی خانه خود دادمت

بر در هر کس نفرستادمت

15

یارب از آنجا که کرم آن توست

چشم همه بر در احسان توست

16

جامی اگر چند نه صاحبدلیست

از تو به امید چنین حاصلیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز گلت نا زده سر حب دل

مانده ز حب وطنت پا به گل

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 34 - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده

اگلی نظم

ای چو گلت جیب به چنگ خسان

دامن صحبت بکش از ناکسان

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 36 - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین»علم زلت است و بی «زای»زهد علت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور