صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 34 - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده

بخش 34 - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای ز گلت نا زده سر حب دل

مانده ز حب وطنت پا به گل

22

خیز که شد پرده کش و پرده ساز

مطرب عشاق ز راه حجاز

33

یکدم ازین پرده سماعی بکن

هر چه نه زین پرده وداعی بکن

44

دین تو را تا شود ارکان تمام

روی نه از خانه به رکن و مقام

55

ناقه اگر نیست تو را زیر ران

بر قدم فاقه روان شو روان

66

گر نبود راحله باد پای

راحله از پای کن و در ره آی

77

گر به ادیمت نبود دسترس

جلد قدم پای فزار تو بس

88

ته به تهش پشت ز گرد و غبار

کرده تهش خار به میخ استوار

99

پاشنه از خنده دهان کرده باز

ز آبله ها ریخته اشک نیاز

1010

واله و حیرت زده و مستهام

خنده زنان گریه کنان می خرام

1111

پشت امید تو به خورشید گرم

بستر آسایشت از ریگ نرم

1212

سایه به فرقت که مغیلان کند

به که سراپرده سلطان کند

1313

باد مخالف زده در دیده ریگ

پای فرو رفته به تفسیده ریگ

1414

به که نشینی به مهب شمال

پای فرو کرده به آب زلال

1515

بانگ حدی بشنو و صورت درای

شو چو شتر گرم رو و تیز پای

1616

راه وفا می سپر و می گذر

بر خسک خشک چو ریحان تر

1717

باد به میعاد تعبد رسان

رخت به میقات تجرد رسان

1818

رشته تدبیر ز سوزن بکش

خلعت سوزن زده از تن بکش

1919

هر چه بر آن بخیه زدی ماه و سال

آی برون از همه سوزن مثال

2020

باز کن از بخیه زده جامه جوی

بو که تو را بخیه نیفتد به روی

2121

گر نه ز مرگ است فراموشیت

به که بود کار کفن پوشیت

2222

لب بگشا یافتن کام را

نعره لبیک زن احرام را

2323

موی نشوییده و رخ گردناک

سینه خراشیده و دل دردناک

2424

رو به حرم کن که در آن خوش حریم

هست سیه پوش نگاری مقیم

2525

صحن حرم روضه خلد برین

او به چنان صحن مربع نشین

2626

قبله خوبان عرب روی او

سجده شوخان عجم سوی او

2727

باد چو در دامنش آویخته

غالیه در جیب جهان ریخته

2828

تا شکنی شیشه ناموس و ننگ

کرده نهان در ته دامانت سنگ

2929

باز شکن دامن شبرنگ او

دیده جان سرمه کش از سنگ او

3030

سنگ سیاهش که ازان کوته است

دست تمنات یمین الله است

3131

چون تو ازان سنگ شوی بوسه چین

بوسه زن دست که باشی ببین

3232

بر سر گردون زنی از فخر کوس

گر رسدت دولت این دستبوس

3333

از لب زمزم شنو این زمزمه

کز نم ما زنده دلند این همه

3434

سوی قدمگاه خلیل الله آی

پا چو نیابی به پی اش دیده سای

3535

پای مروت به سوی مروه نه

چهره صفوت به صفا جلوه ده

3636

تا نشود در عرفاتت وقوف

کی شود از راه نجاتت وقوف

3737

کبش منی را به منا ریز خون

نفس دنی را به فنا کن زبون

3838

سنگ به دست آر ز رمی جمار

دیو هوا را کن ازان سنگسار

3939

چون دل ازین شغل بپرداختی

کار حج و عمره به هم ساختی

4040

شکر خدا گوی که توفیق داد

ره به سوی خانه خویشت گشاد

4141

ور نه که یارد که به آن ره برد

ورچه شود مرغ به آن ره پرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر چه دهی از سر انصاف ده

قفل عدم بر در اسراف نه

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 33 - حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد

اگلی نظم

پور موفق که به توفیق حق

برد ز هر پیر موفق سبق

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 35 - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور