صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 42 - حکایت مجنون

بخش 42 - حکایت مجنون

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

عشق مجنون بدین مقام رسید

از تک و پوی و گفت و گوی رهید

2

داد با خود ترانه ای نو ساز

عشقبازی به عشق کرد آغاز

3

آستین زد به هر نو و کهنی

داد دامن به چنگ خاربنی

4

از درون نرم خارپشت آیین

وز برون با کسان درشت آیین

5

زیر آن خاربن قرار گرفت

ترک رفتن به کوی یار گرفت

6

چند روزی بر این نسق چو گذشت

بارها در ضمیر لیلی گشت

7

که چه حال اوفتاد مجنون را

بیخود آن مبتلای مفتون را

8

که نشانش به دشت پیدا نیست

هم تگ آهوان صحرا نیست

9

مانده است از گروه گوران دور

نفکند در صف گوزنان شور

10

روزها نشنوم ز کس رازش

شب نیاید به گوشم آوازش

11

آخرالامر هیچ چاره ندید

شرح حالش ز محرمان پرسید

12

قصه درد او بیان کردند

صورت حال او عیان کردند

13

نیمروزی به کام دمسازان

یافت در خواب چشم غمازان

14

چشم ها را کشید سرمه ناز

عقل و دین را درید پرده راز

15

کرد نعلین دلبری در پای

شد به گام وفا زمین فرسای

16

شد خرامنده تا بر مجنون

سایه افکند بر سر مجنون

17

بانگ زد کای ز عشق برخوردار

سایه انداخت وصل سر بردار

18

گفت مجنون کیی تو باز نمای

لب خامش به شرح راز گشای

19

گفت من آن که زخم او خوردی

به تمناش سر فرو بردی

20

منم آرام جان تو لیلی

قبله جاودان تو لیلی

21

گفت رو رو که آنچنانم من

که بجز عشق تو ندانم من

22

عشق تو ای نگار فرزانه

در دلم کرد آنچنان خانه

23

که تو را هم نماند گنجایی

خوشترم بعد ازین به تنهایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشق عاشق چو سر کشد به کمال

شود از غیر عشق فارغ بال

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 41 - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند

اگلی نظم

ای فروغ جمال تو خوبان

پرتو خوبی تو محبوبان

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 43 - مناجات

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور