صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 51 - حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد

بخش 51 - حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

فصل خزان کز دم باد وزان

کارگه رنگرزان شد رزان

22

باغ جوان صورت پیری گرفت

سبزه تر رنگ زریری گرفت

33

برگ درختان ز سر شاخسار

مختلف الوان چو گل اندر بهار

44

موی سفیدی به قد خم شده

سینه اش آتشکده غم شده

55

پای نشست از ته دامان کشید

رخت تماشا به گلستان کشید

66

از ره فکرت قدمی می نهاد

وز سر عبرت نظری می گشاد

77

دید که با گیسوی چون پر زاغ

کبک خرامی شده طاووس باغ

88

معجر کافوری او مشک پوش

گوهر و زر زآمدنش در خروش

99

رنگ حنا را ز کفش خون جگر

هر سر انگشت چو عناب تر

1010

پنجه مرجان زده انگشت او

گوهر خود یافته در مشت او

1111

گشته ز هر ناخن او در خضاب

بدر و هلالی ز شفق رنگ یاب

1212

پیر چو آن دید دل از دست داد

پشت دو تا روی به پایش نهاد

1313

گفت بدین صورت زیبا که یی

آدمیی یا پریی یا کیی

1414

ناز جوانی ز سر خود بنه

داد دل پی سپر خود بده

1515

نیم دمی همدم من بنده باش

جمع کن پیر پراکنده باش

1616

غنچه نوشین به تبسم گشود

گفت که دیر آمده ای خیز زود

1717

روی به ره کن ببر از من امید

زانکه سرم هست چو معجر سفید

1818

بلکه تو گویی به سر این معجرم

شعر سفید است ز موی سرم

1919

پیر چو از موی شنید این خبر

خاست چو مو حالی و پیچید سر

2020

تازه گل از پیر چو آن شیوه دید

پرده کافور ز سنبل کشید

2121

موی خود آورد ز معجر برون

چون شبه شبرنگ و چو شب قیرگون

2222

پیر بنالید که ای در فروغ

مه ز تو کم بهر چه بود این دروغ

2323

گفت پی آنکه کنم آگهت

کانچه زند از طلب ما رهت

2424

زان سبب افتاده ز راهیم ما

هر چه نخواهی تو نخواهیم ما

2525

پیر شدی جامی و عمرت ز شصت

رشته پیوند به هفتاد بست

2626

یاد جوانی و جوانان مکن

قبله جان جز در جانان مکن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای تنت از شمع گدازنده تر

شعله زنان آتش شیبت ز سر

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 50 - مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده

اگلی نظم

ای شده با موی سیاه از غرور

از نفر موی سفیدان نفور

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 52 - مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور