صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 50 - مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده

بخش 50 - مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای تنت از شمع گدازنده تر

شعله زنان آتش شیبت ز سر

22

داده سر سبز تو آتش فشان

از شجر اخضر و نارش نشان

33

چرخ که بر فرق تو کافور ریخت

بر تو هم از شعر تو کافور بیخت

44

تا که کند سردی کافور سرد

بر دل گرمت هوس خواب و خورد

55

کرده شب موی تو تصویر صبح

روز اجل راست تباشیر صبح

66

گردش دولابی چرخ برین

بر سر آرام گرفته زمین

77

کالبد جوجو آزادگان

در ته سنگ ستم افتادگان

88

آردکنان بس که بفرسود و کاست

موی تو پر گرد ازان آسیاست

99

پشت تو مانند کمان گشته کوز

خشک شده پوست بر آن همچو توز

1010

رشته اشک تو بر آن بسته زه

ناوک آه تو بر آن تیر نه

1111

جز پی آن نیست که کاری کنی

در ره مقصود شکاری کنی

1212

قد تو لام و الف آمد عصا

هر دو پی نفی وجود تو لا

1313

یعنی از آیینه لوح وجود

نفی شود صورت بود تو زود

1414

یک نشناسی ز دو وقت شمار

تا نکند شیشه دو چشم تو چار

1515

پا به دم مار ز نادیدنت

خلق به فریاد ز نشنیدنت

1616

سنگ به دندانت شدی لخت لخت

موم کنون پیش تو چون سنگ سخت

1717

با همه رخنه که به دندان توست

نامده یک حرف برون زان درست

1818

نایدت از دست که جنبی زجای

تا نشود دست مددگار پای

1919

لرزش دست تو به هنگام کار

برده ز دست تو برون اختیار

2020

چون گره سیم شده مشت تو

رفته چو سیماب ز انگشت تو

2121

قوت امساک نماندت به دست

گرچه که امساک تو را دست بست

2222

قاعده حرص جز امساک نیست

چاره امساک بجز خاک نیست

2323

پیش که با خاک روی خاک شو

پیش که ناپاک روی پاک شو

2424

پیر شدی شیوه پیرانه گیر

شیوه پیرانه خوش آید ز پیر

2525

دست ز فتراک جوانان بدار

عشق و جوانی به جوانان گذار

2626

چون تو ازین پیری خویشی ملول

کی کندت طبع جوانان قبول

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود یکی شاه که در ملک و مال

عهد وزیری چو رسیدی به سال

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 49 - حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد

اگلی نظم

فصل خزان کز دم باد وزان

کارگه رنگرزان شد رزان

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 51 - حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور