صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 52 - مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است

بخش 52 - مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای شده با موی سیاه از غرور

از نفر موی سفیدان نفور

2

رخ ز سفید به سیاهی منه

نور الهی به ملاهی مدره

3

طفلی و چون شیر شده موی پیر

هست عجب نفرت طفلان ز شیر

4

زاغ سیاهی تو درین بوم بیم

کی هلد این باز سفیدت سلیم

5

تکیه بر اسباب جوانی مکن

هر چه توان تا بتوانی مکن

6

بازوی تو گر به مثل آهن است

پوست اگر بر تن تو جوشن است

7

دست اجل موم کند آهنت

تیغ قضا چاک زند جوشنت

8

خم نکنی بهر خدا پشت خویش

سخت کمانی مکن ای سست کیش

9

قوت بسیار تو چون کم شود

گر همه تیر است قدت خم شود

10

پیش که سازد فلک عشوه ده

پشت تو را همچو کمان تن چو زه

11

باش کمان در پی طاعت وران

گوشه گزین از ره تحسین گران

12

بر تن خود راه ریاضت گشای

از تن خود کم کن و در جان فزای

13

سالک ره خشک بدن به بود

تک نزند اسب که فربه بود

14

ناشده پشت تو ز پیران راه

راست همی رو پی پیران راه

15

بر صف دینند چو پیران امیر

باش به فتراک امیران اسیر

16

تا نه از ایشان به اسیری رسی

کی بود امکان که به پیری رسی

17

بر در هر پیر کمربندیت

به که به سر تاج خداوندیت

18

پایه آن تاج بود بس بلند

کنگر آن را کمر آمد کمند

19

کوه که صد کان گهر یافته ست

تاج بلندی ز کمر یافته ست

20

سرکشی کاف برون کن ز سر

میم صفت بند گره بر کمر

21

در قدم پیر سبک سایه شو

وز گهرش گنج گرانمایه شو

22

چون تو به خدمت مددش می کنی

آن مدد از بهر خودش می کنی

23

آب چو ریزی به کفش در وضو

چهره اقبال دهی شست و شو

24

سنگ ز راهش چو نهی بر کران

پله طاعات کنی زان گران

25

کفش تهی چون نهیش پیش پای

بر سر افلاک شوی کفش سای

26

رکوه که در همرهی او بری

آب ز سرچشمه حیوان خوری

27

خاک رهش را به مژه روب پاک

تا شودت دیده جان سرمه ناک

28

غاشیه دولت او کش به دوش

تا شودت ستر کرم عیب پوش

29

تا نشوی پیر چو پیران کار

دست خود از دامن خدمت مدار

30

پایه پیری به جوانی مجوی

راه ارادت به امانی مپوی

31

ترسمت آن پایه نگردد به ساز

مانی از آداب جوانیت باز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فصل خزان کز دم باد وزان

کارگه رنگرزان شد رزان

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 51 - حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد

اگلی نظم

زاغی از آنجا که فراغی گزید

رخت خود از باغ به راغی کشید

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 53 - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور