صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 38 - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام

بخش 38 - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

با پسر گفت پیری از همدان

کای در اطوار کار خود همه دان

2

خویش را عمری آزمودستی

هیچگه ریش گاو بودستی

3

گفت با وی پسر که ای بابا

که بود ریش گاو گو با ما

4

گفت آن کس که بامداد پگاه

می نهد پا ز کنج خانه به راه

5

در دلش این هوس که بی رنجی

یابم امروز رایگان گنجی

6

چون به اینجا رساند پیر سخن

پسرش گفت در جواب که من

7

بوده ام ریش گاو تا هستم

ریش گاویست کار پیوستم

8

نیست جز ریش گاویم کاری

نیست از ریش گاویم عاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هست قول نبی که دنیی دون

وانچه جز ذکر ایزد بیچون

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 37 - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه

اگلی نظم

عاشق صدق جو چو دریابد

ظلمت خود ز خود عنان تابد

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 39 - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور