صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 37 - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه

بخش 37 - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

هست قول نبی که دنیی دون

وانچه جز ذکر ایزد بیچون

2

داخل اوست جمله ملعونند

وز نظرگاه قرب بیرونند

3

هر که پیوند ساخت با ملعون

نیست او هم ز حکم لعن برون

4

لعن حق چیست گویمت مشروح

کنم ابواب فهم آن مفتوح

5

لعن، راندن بود ز ساحت قرب

محنت بعد بعد راحت قرب

6

هر که یکدم جدا ز مقصود است

او در آن دم لعین و مطرود است

7

چون به مقصود خویش رو آورد

رست از زخم تیغ لعنت و طرد

8

سایه لطف و رحمتش دریافت

آفتاب قبول بر وی تافت

9

قرب او چیست از حق آگاهی

بعد او زین طریقه گمراهی

10

امر و نهیی که هست در قرآن

هست ازین قرب و بعد داده نشان

11

امر باشد به قرب حق خواندن

نهی از اسباب بعد او راندن

12

دوزخ و آنچه هست در دوزخ

وان عذاب و نکال در برزخ

13

درکات مراتب بعداند

که یکایک مناسب بعداند

14

گشت ظاهر به یک طریق و نسق

صورت غفلت تو اندر حق

15

روضه خلد و بوستان نعیم

چشمه سلسبیل یا تسنیم

16

درجات بهشت و لطف قصور

عرفات قصور و جلوه حور

17

همه هستند پیش صاحب رای

صورت قرب و آگهی ز خدای

18

ای کزین آگهی شدی آگاه

غیر ازین آگهی مجوی و مخواه

19

هستی جان و تن همی فرسای

واندر آن آگهی همی افزای

20

تا نه از جان و تن فنا باشی

مرد آن آگهی کجا باشی

21

آگهی هست جاودان گنجی

گنج می بایدت بکش رنجی

22

در طلب ناکشیده محنت و رنج

ریش گاوی بود توقع گنج

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن مخنث به بام همسایه

رفت از همت فرومایه

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 36 - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد

اگلی نظم

با پسر گفت پیری از همدان

کای در اطوار کار خود همه دان

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 38 - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور