صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 36 - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد

بخش 36 - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن مخنث به بام همسایه

رفت از همت فرومایه

2

پا فرو شد به روزنش ناگاه

داشت روزن به سوی منظر راه

3

چون به منظر فتاد و خاست ز جای

شد فرودش به جای دیگر پای

4

یافت خود را به خانه زیرین

بود سردابه ای در او دیرین

5

شد به سردابه هم خطا پایش

جزم شد بر هلاک خود رایش

6

بانگ برداشت کای مسلمانان

کرده قصد هلاک مهمانان

7

گر نه تحت الثری ست جای شما

چون ندارد زمین سرای شما

8

بود چاهی درون سردابه

کآخر آنجا گشاد پاتابه

9

در تگ چاه میخی ایستاده

بهر عیش مخنث آماده

10

چون فرود آمد از برابر میخ

گشت جای نشست او سر میخ

11

میخ را شد به جای خویش قرار

شد مخنث ز میخ شکرگزار

12

عاقبت چرخ جز به خیر نگشت

وآخر کار من به خیر گذشت

13

که بحمدالله ار چه صد غم و رنج

بر من آمد درین سرای سپنج

14

خیر هر کس به قدر همت اوست

همت مرد راه قیمت اوست

15

کی توانی شناخت قیمت مرد

تا ندانی که چیست همت مرد

16

همت آن یکی علو نسب

شرف جد سیادت ام و اب

17

همت آن دگر صفات کمال

علم و عفت شجاعت و افضال

18

همت آن یکی زن و فرزند

همدم و آشنا و خویشاوند

19

همت آن دگر زر و زیور

تاج آراسته به لعل و گهر

20

همت آن یکی سراچه و باغ

مجلس امن و بزمگاه فراغ

21

همت آن دگر ده و کاریز

وانچه باشد مناسب از هر چیز

22

آن یکی را هوای درس علوم

منطق و نحو و صرف و طب و نجوم

23

وان دگر را خیال کلک و دوات

جمع کردن برای خط ادوات

24

بس کنم کانچه زین شمار بود

که حجاب جمال یار بود

25

از طریق شمار بیرون است

وز حد اعتبار افزون است

26

لیک با هم درین صفت یارند

که ازین کارخانه عارند

27

جلوه گاه جمالشان دنیی ست

جای وزر و وبالشان عقبی ست

28

همه از عز قرب واهب فرد

مایه لعنت اند و موجب طرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روی عاشق نخست در خویش است

دل او از برای خود ریش است

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 35 - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق

اگلی نظم

هست قول نبی که دنیی دون

وانچه جز ذکر ایزد بیچون

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 37 - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور