صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 35 - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق

بخش 35 - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

روی عاشق نخست در خویش است

دل او از برای خود ریش است

22

گر بخواهد برای خود خواهد

ور بکاهد برای خود کاهد

33

همه گرد مراد خود گردد

بهر بند و گشاد خود گردد

44

باشد از جام عشق مستی او

دوست باشد طفیل هستی او

55

دوست را چون به کام خود یابد

صید مقصود رام خود یابد

66

ور بود بر خلاف مقصودش

زان تغابن به سر رود دودش

77

این نه عشق است خویشتنداریست

به هواهای خود گرفتاریست

88

هیچ عاشق هوا پسند مباد

به مرادات نفس بند مباد

99

حیف عاقل که نقد عمر نفیس

هیچ سازد برای نفس خسیس

1010

خیر خود را ز سود و مایه نفس

نشناسد به غیر وایه نفس

1111

بس که باشد فرود پایه وی

شر بود هر چه هست وایه وی

1212

هر چه با وایه وی انجامد

خیر خواند بر آن بیارامد

1313

شکر گوید بسی که آخر کار

یافت کارش به وجه خیر قرار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در نواحی مصر شیر زنی

همچو مردان مرد خود شکنی

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 34 - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند

اگلی نظم

آن مخنث به بام همسایه

رفت از همت فرومایه

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 36 - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور