صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 34 - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند

بخش 34 - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در نواحی مصر شیر زنی

همچو مردان مرد خود شکنی

22

به چنین دولتی مشرف شد

نقد هستی تمامش از کف شد

33

شست از آلودگی به کلی دست

نه به شب خفتی و نی به روز نشست

44

قرب سی سال ماند بر سر پای

که نجنبید چون درخت از جای

55

خفت مرغش به فرق فارغ بال

گشت مارش به ساق پا خلخال

66

شست و شو داده موی او باران

شانه کرده صبا چو غمخواران

77

هیچگه ز آفتاب عالمتاب

سایه بانش نگشته غیر سحاب

88

لب فرو بسته از شراب و طعام

چون فرشته نه چاشت خورد نه شام

99

همچو مور و ملخ ز هر طرفی

دام و دد گرد او کشیده صفی

1010

او خوش اندر میانه واله و مست

ایستاده به پا نه نیست و نه هست

1111

چشم او بر جمال شاهد حق

جان به طوفان عشق مستغرق

1212

دل به پروازهای روحانی

گوش بر رازهای پنهانی

1313

زن مگویش که در کشاکش درد

یک سر موی او به از صد مرد

1414

مرد و زن مست نقش پیکر خاک

جان روشن بود از اینها پاک

1515

کردگارا مرا ز من برهان

وز غم مرد و فکر زن برهان

1616

مردیی ده که راد مرد شوم

وز مرید و مراد فرد شوم

1717

غرقه گردم به موج لجه راز

هرگز از خود نشان نیابم باز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

معنی حیرت ار شود مقسوم

غیر محمود نیست یا مذموم

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 33 - اشارت به تقسیم حیرت محمود و مذموم

اگلی نظم

روی عاشق نخست در خویش است

دل او از برای خود ریش است

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 35 - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور