صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 39 - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد

بخش 39 - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

عاشق صدق جو چو دریابد

ظلمت خود ز خود عنان تابد

2

روی جان آورد به قبله دوست

نشود محتجب ز مغز به پوست

3

هر چه گوید برای او گوید

هر چه جوید برای او جوید

4

همچو پروانه کو به مجلس جمع

هستی خود فنا کند در شمع

5

بهر جانان فنا کند خود را

پیش رویش فدا کند خود را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

با پسر گفت پیری از همدان

کای در اطوار کار خود همه دان

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 38 - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام

اگلی نظم

از رخ شاهزاده گلخنیی

یافت در دل ز مهر روشنیی

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 40 - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور