صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 44 - مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرور

بخش 44 - مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرور

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای علم علم برافراخته

چون علم از علم سرافراخته

22

خویشتن از علم علم ساختی

چون عمل آمد علم انداختی

33

لاف درستیست علم سازیت

حجت سستی علم اندازیت

44

دعوی دانش کنی از جاهلی

حاصل تحصیل تو بی حاصلی

55

خواجه زند بانگ که صنعتورم

مس شود از جودت صنعت زرم

66

لیکن اگر دست به جیبش نهی

چون کف مفلس بود از زر تهی

77

کیسه چو خالی بود از زر و سیم

دعوی اکسیر چه سود از حکیم

88

جمع کتب از سره و ناسره

کرده چو خشت است به گردت خره

99

آن خره کن رخنه که از چار حد

بست میان تو و مقصود سد

1010

هر ورقی زان کتب آمد حجاب

زان حجب توی به تو رخ بتاب

1111

تا ببری از همه فردا سبق

زان کتب امروز بگردان ورق

1212

علم که خوانده به ره ناصواب

باشد ازان علم سیه رو کتاب

1313

نور دل از سینه سینا مجوی

روشنی از چشم نه بینا مجوی

1414

جانب کفر است اشارات او

باعث خوف است بشارات او

1515

فکر شفایش همه بیماری است

میل نجاتش ز گرفتاری است

1616

قاعده طب که به قانون نهاد

پای نه از قاعده بیرون نهاد

1717

لیک نهان ساخت بر اهل طلب

روی مسبب به حجاب سبب

1818

خاصیت علم سبب سوزی است

شیوه جاهل سبب آموزی است

1919

طب ز نبی جوی که طب النبی

سازدت از جمله علل اجنبی

2020

از مرض جهل شفا بخشدت

وز کدر نفس صفا بخشدت

2121

تابد از اسباب و علل روی تو

واکند از هر چه نه حق خوی تو

2222

عمر تو شد صرف اصول و فروع

هیچ نیفتاد به اصلت رجوع

2323

هیچ وقوفت ز مقاصد چو نیست

از طلب آن به مواقف مایست

2424

بر تو چو نگشاد ز مفتاح راه

دولت فتح از در فتاح خواه

2525

گر ز موانع دل تو صاف نیست

کشف موانع حد کشاف نیست

2626

نور هدایت ز هدایه مجوی

راه نهایت به نهایه مپوی

2727

ترک نفاق و کم تلبیس گیر

علم ز سرچشمه تقدیس گیر

2828

هر چه نه قال الله و قال الرسول

هست بر اهل فضلیت فضول

2929

فضل خدا بین و فضولی مکن

جهل ز حد رفت جهولی مکن

3030

علم چو دادت ز عمل سر مپیچ

دانش بی کار نیرزد به هیچ

3131

چون به بساط عملت سود پای

بی عملان را به عمل ره نمای

3232

بایدت اول ادب اندوختن

پس دگران را ادب آموختن

3333

چون دگران را شوی آموزگار

کم طلب آن را عوض از روزگار

3434

علم بود و جوهر و باقی سفال

آن چو حقیقت دگران چو خیال

3535

بیع جواهر به سفالی که چه

بذل حقایق به خیالی که چه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کعبه روی از سر وجد عظیم

در صف پیران حرم شد مقیم

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 43 - حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمید

اگلی نظم

عالمی از چاه جهالت برون

در رهی افتاد به چاهی درون

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 45 - حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور