صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 45 - حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهد

بخش 45 - حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهد

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

عالمی از چاه جهالت برون

در رهی افتاد به چاهی درون

2

هیچ مدد دست ندادش به راه

ماند در آن راه چو یوسف به چاه

3

سایه صفت در تگ چاه آرمید

سایه شخصی به سر چاه دید

4

نعره برآورد که ای رهنورد

از ره احسان و مروت مگرد

5

پای مروت به سر چاه نه

دست به افتاده از راه ده

6

راهرو آمد به سر چاه و گفت

دست بده ای به غم و آه جفت

7

گفت نخست از کرم عام خویش

گو خبرم از لقب و نام خویش

8

گفت که شاگرد کمین توام

در ره دین خاک نشین توام

9

گفت که حاشا که ازین چاه پست

در زنم امروز به دست تو دست

10

من که به تعلیم میان بسته ام

از غرض سود و زیان رسته ام

11

کوششم از روی خردمندی است

خاص پی فضل خداوندی است

12

کی به جزای دگر آلایمش

وز غرض آلودگی افزایمش

13

در تک این چاه نشینم اسیر

تا شودم بی غرضی دستگیر

14

پایه علمم چو بلند اوفتاد

هر چه جز آنم نه پسند اوفتاد

15

همت جامی که بلندی گرفت

از شرف علم پسندی گرفت

16

علم پسندید ز طبع بلند

هر چه پسندید همانش بسند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای علم علم برافراخته

چون علم از علم سرافراخته

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 44 - مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرور

اگلی نظم

ای به سرت افسر فرماندهی

افسرت از گوهر احسان تهی

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 46 - مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گرداب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور