صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 56 - مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران

بخش 56 - مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

رونق ایام جوانیست عشق

مایه کام دو جهانیست عشق

22

میل تحرک به فلک عشق داد

ذوق تجرد به ملک عشق داد

33

چون گل جان بوی تعشق گرفت

با گل تن رنگ تعلق گرفت

44

رابطه جان و تن ما ازوست

مردن ما زیستن ما ازوست

55

علوی و سفلی همه بند ویند

پست شو قدر بلند ویند

66

مه که به شب نوردهی یافته

پرتوی از مهر بر او تافته

77

خاک ز گردون نشود تابناک

تا اثر مهر نیفتد به خاک

88

چون به تن آزاده ز مهر است دل

سنگ سیاهیست در آن تیره گل

99

هر که نه در آتش عشق است غرق

از دل او تا به صنوبر چه فرق

1010

کار صنوبر چو بود غافلی

از غم عشق، او که و صاحبدلی

1111

زندگی دل به غم عاشقیست

تارک جان بر قدم عاشقیست

1212

تا نشود عشق به دل پردگی

گرمی دل نیست جز افسردگی

1313

ای شده کار تو بد از نیکوان

جفت صد اندوه ز طاق ابروان

1414

حال تو از خال سیاهان تباه

روز تو از مشک عذاران سیاه

1515

رهزن خوابت شده چشمان مست

توبه تو یافته زیشان شکست

1616

هر که شد از سروقدان سرفراز

ساخت سرت پست به خاک نیاز

1717

هر که به رخ نقطه سودا نهاد

داغ غمت بر دل شیدا نهاد

1818

هر که به لب آب حیات آمدت

رخ ز خطش در ظلمات آمدت

1919

گه دم از اندیشه ماهی زنی

ماه فلک بینی و آهی زنی

2020

گه ز گلی خرم و خندان شوی

نغمه سرا بلبل بستان شوی

2121

گه به غزالی دل شیدا دهی

روی چو دیوانه به صحرا نهی

2222

یار هم آغوش به هر باده نوش

تو پس زانوی غم اندر خروش

2323

یار هم آواز به هر حیله ساز

تو ز تب فرقت او در گداز

2424

یار هم آهنگ به هر سینه تنگ

تو ز دلش کوفته بر سینه سنگ

2525

زیرکیی ورز و چنان گیر یار

کش بود اندر دل و جانت قرار

2626

محرم خلوتگه رازت شود

مونس شب های درازت شود

2727

جغد نیی جلوه به هر کاخ چند

مرغ نیی نغمه ز هر شاخ چند

2828

جلوه گر کنگر یک کاخ شو

نغمه زن طارم یک شاخ شو

2929

رو به یکی آر که فرخندگیست

ترک دویی کن که پراکندگیست

3030

میوه مقصود کی آرد درخت

تا نکند پای به یک جای سخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دیو نژادی چو یکی تیره ابر

لب چو خم نیل کبود و سطبر

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 55 - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید

اگلی نظم

بوالهوسی بر سر راهی رسید

جلوه کنان چارده ماهی بدید

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 57 - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور