صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 57 - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد

بخش 57 - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بوالهوسی بر سر راهی رسید

جلوه کنان چارده ماهی بدید

2

هاله شده گرد قمر معجرش

خیمه زده بر مه و خور چادرش

3

نغمه سرا جنبش خلخال او

نافه گشا زلف ز دنبال او

4

نعره برآورد که ای خودپرست

پای مکن تیز که رفتم ز دست

5

از تو به فریاد شدم همنفس

راه کرم گیر و به فریاد رس

6

تازه صنم چون شعف او بدید

وان همه شور و شغب او شنید

7

چون گل خندان ز دم او شکفت

غنچه نوشین شکفانید و گفت

8

خواهر من می رسد اینک ز پی

به ز چو من صد سر یک موی وی

9

نیست ز خوبان سخن آنجا که اوست

من کیم و صد چو من آنجا که اوست

10

با شرف حسن خداداد من

رفته به شاگردیش استاد من

11

ساده دل آن وسوسه چون گوش کرد

قاعده کار فراموش کرد

12

در غلط افتاد ز گفتار او

چشم وفا تافت ز دیدار او

13

کرد بسی در ره بیره نگاه

دید رهی دور و کسی نی به راه

14

بار دگر لب به سخن باز کرد

لابه گری پیش وی آغاز کرد

15

بانگ زد آن ماه که ای هرزه گوی

به که بگردانی ازین هرزه روی

16

قبله مقصود یکی بیش نیست

قاصد آن قبله دو اندیش نیست

17

شرط طلب ترک دویی کردن است

روی ارادت به یک آوردن است

18

چون ز یکی رو به دو آورده ای

رسم نو است اینکه تو آورده ای

19

چند کشیدن ز دو بینان گزند

دیده دل جامی از اینان ببند

20

چشم تو را گر نه غبار شکیست

چون ز دو عالم نه رخت در یکیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رونق ایام جوانیست عشق

مایه کام دو جهانیست عشق

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 56 - مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران

اگلی نظم

بحر ازل موج کرم برگرفت

دامن ساحل همه گوهر گرفت

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 58 - مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور