صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 58 - مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته

بخش 58 - مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بحر ازل موج کرم برگرفت

دامن ساحل همه گوهر گرفت

22

جوهری طبع سخن پروران

کرد نگاهی به فراست در آن

33

هر چه سزا بود به سفتن بسفت

وانچه نه در پرده نسیان نهفت

44

زان گهر سفته هزاران هزار

گوش جهان را شده بین گوشوار

55

حیف که این قوم گهر ناشناس

مهره کش سلک امید و هراس

66

هر چه بر آن نام گهر بسته اند

مهره صفت بر دم خر بسته اند

77

گوهر کرده ز شرف زهرگی

زان شرف افتاده به خر مهرگی

88

ای که رسد از دل دانشورت

مرسله بر مرسله زان گوهرت

99

پرده گشای هنر خویش باش

نرخ فزای گهر خویش باش

1010

باش به دکانچه دوران به هوش

جنس گران را مشو ارزان فروش

1111

داشت فلک چون به تو ارزانیش

تو مده ارزان ز گران جانیش

1212

چند ز تار طمع و پود لاف

بر قد هر سفله شوی حله باف

1313

چند نهی نام لئیمان کریم

چند کنی وصف سفیهان حلیم

1414

آن که به صد نیش یکی قطره خون

ناید از امساک ز دستش برون

1515

نام کفش قلزم احسان کنی

وصف به بحر گهر افشان کنی

1616

وان که به تعلیمگه ماه و سال

شکل الف را نشناسد ز دال

1717

عارف آغاز ازل خوانیش

واقف انجام ابد دانیش

1818

وان که چو از گربه برآید خروش

رو نهد از بیم به سوراخ موش

1919

شیر ژیان ببر بیان گوییش

بلکه دلاورتر ازان گوییش

2020

این همه اندیشه ناراست چیست

این همه آیین کم و کاست چیست

2121

این همه از حرص و طمع زاده است

خود که ز خرص و طمع آزاده است

2222

دور بود جوع طمع از شبع

گرسنه چشمند حروف طمع

2323

شب که طمع بر تو کمین آورد

پشت قناعت به زمین آورد

2424

رخت به بیغوله ماتم کشی

بیهده ای چند فراهم کشی

2525

پوست کنی معنی استاد را

عور کنی طرفه بغداد را

2626

برکشی از شاهد اطلس لباس

اطلس و سازیش لباس از پلاس

2727

قافیه معیوب و روی ناروا

علت وزنش الم بی دوا

2828

صدر و عجز بی مزه و خام ازو

حشو خبر داده خود این نام ازو

2929

از تعب طبع کج اندیش خویش

چون شوی آسوده نهی پیش خویش

3030

کهنه دواتی چو دلت تار و تنگ

کاغذی از تیره رخت برده رنگ

3131

خامه چو نظم سخنت سخت سست

املی ناراست خط نادرست

3232

گشته دو تا میل سوادش کنی

واسطه نیل مرادش کنی

3333

در سر دستار زنی صبحگاه

قطره زنان تا در اصحاب جاه

3434

خواجه به رویی که مبیناد کس

منتظر او منشیناد کس

3535

چون بدر آید پس صد انتظار

بر زبر بهتری از خود سوار

3636

پیش دوی بوسه به پایش دهی

لابه کنان داد ثنایش دهی

3737

رقعه شعر آوری از سر برون

صد رقم از حرص و طمع در درون

3838

آردش آن رقعه که صدپاره باد

نامه عصیان و قیامت به یاد

3939

تا نخورد زخم سفاهت ز تو

رقعه ستاند به کراهت ز تو

4040

او ز زبان طلبت در گریز

حرص تو دندان طمع کرده تیز

4141

بیهده گفتار تو در مدح کس

نقش بر آب است و گره بر نفس

4242

مزد بر آن بیهده بیهوده است

خاصه ازان کس که نفرموده است

4343

طرفه که کاری به تبرع کنی

باز بر آن مزد توقع کنی

4444

سوخت جهان از طمع خام تو

خلق به جان آمد از ابرام تو

4545

ترک لجاج و کم ابرام گیر

یکدم ازین دغدغه آرام گیر

4646

خواجه ز فضل تو به صد دل ملول

تو ز ندیمیش زبان پر فضول

4747

تو به حضورش به سرور آمده

او ز حضور تو نفور آمده

4848

منتظر وقت نشسته که چون

با تو دهد نفرت خاطر برون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بوالهوسی بر سر راهی رسید

جلوه کنان چارده ماهی بدید

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 57 - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد

اگلی نظم

فربهی از خوان سخن پروری

شاعریش کرده لقب لاغری

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 59 - حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور