صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 59 - حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود

بخش 59 - حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

فربهی از خوان سخن پروری

شاعریش کرده لقب لاغری

2

گفت به نظم خوش و شعر فصیح

بهر یکی خواجه فربه مدیح

3

خواجه مسکین چو مدیحش شنید

بوی توقع به مشامش رسید

4

کرد ازان نامه پر رنگ و ریو

خاطر او رم چو ز لاحول دیو

5

خاست ازان انجمن پر گزند

کرد توجه سوی قصر بند

6

چون نفس از فربهیش گشت تنگ

در رهش افتاد زمانی درنگ

7

گفت بدو لاغری مدح سنج

فربهیت می دهد ای خواجه رنج

8

خواجه ازان نکته چو گل بر شکفت

با دل صد پاره بخندید و گفت

9

رنج همه گرچه ز تن پروریست

رنج من اکنون همه از لاغریست

10

لاغری از فربهیم دست برد

در کف صد محنت و رنجم سپرد

11

جان تو جامی به درون لاغر است

حرص تو از جان تو فربه تر است

12

عمر گرانمایه به سر می بری

غافل ازین فربهی و لاغری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بحر ازل موج کرم برگرفت

دامن ساحل همه گوهر گرفت

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 58 - مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته

اگلی نظم

ای شب امید مرا ماه نو

دیده بختم به خیالت گرو

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 60 - مقاله بیستم در پند دادن فرزند ارجمند که در بستان طفولیت به نبات حسن پرورده باد و در بستان بلاغت به نهایت کمال پی آورده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور