صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 60 - مقاله بیستم در پند دادن فرزند ارجمند که در بستان طفولیت به نبات حسن پرورده باد و در بستان بلاغت به نهایت کمال پی آورده

بخش 60 - مقاله بیستم در پند دادن فرزند ارجمند که در بستان طفولیت به نبات حسن پرورده باد و در بستان بلاغت به نهایت کمال پی آورده

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای شب امید مرا ماه نو

دیده بختم به خیالت گرو

22

از پس سی روز برآید هلال

روی نمودی تو پس از شصت سال

33

سال تو چار است به وقت شمار

چار تو چل باد و چلت باز چار

44

هر چل تو یک چله کز علم و حال

سیر کنی در درجات کمال

55

نام تو شد یوسف مصر وفا

باد لقب دولت و دین را ضیا

66

می کنم از خامه حکمت نگار

بهر تو این نامه حکمت نگار

77

گرچه کنون نیست تو را فهم پند

چون به حد فهم رسی کار بند

88

تا نشود برقع تو موی روی

پا منه از خانه به بازار و کوی

99

سلسله بند قدم خویش باش

حبس نشین حرم خویش باش

1010

هیچگه از صحبت همخانگان

رخت مکش بر در بیگانگان

1111

طلعت بیگانه نه میمون بود

خاصه که سالش ز تو افزون بود

1212

ور به دبستان سر و کارت دهند

لوح «الف بی » به کنارت نهند

1313

پهلوی هر سفله مشو جانشین

از همه یکتا شو و تنها نشین

1414

گرچه به خود نیست کج اندام «الف »

بین که چه سان کج شده در «لام الف »

1515

لوح خود آن دم که نهی بر کنار

چون «الف » انگشت ازان بر مدار

1616

«دل » وش از شرم فکن سر به پیش

«صاد» صفت دوز بر آن چشم خویش

1717

خنده زنان گاه به آن گه به این

رسته دندان منما همچو «سین »

1818

دل مکن از فکر پریشان دو نیم

تنگ دهان باش ز گفتن چو «میم »

1919

گوش مده بیهده هر قیل و قال

تا نکشی درد سر گوشمال

2020

دار ادب درس معلم نگاه

تا نشوی طبلک تعلیمگاه

2121

سیلی او گرچه فضیلت ده است

گر تو به سیلی نرسانی به است

2222

پی چو به سر منزل قرآن بری

روزی هر روزه ازان خوان خوری

2323

چند گره زن به میان رحل وار

شاهد مصحف بنشان بر کنار

2424

باش ز رخسار نکو فال او

محو تماشای خط و خال او

2525

هر چه کنی زو گهر سلک خویش

ساز به تکرار زبان ملک خویش

2626

حرف نوشته به دل طفل خرد

گزلک نیسان نتواند سترد

2727

چون تو حق حفظ وی آری بجای

حفظ حق از جانت شود غم زدای

2828

دست طلب ده به قلم گاه گاه

شو به سوی خطه خط رو به راه

2929

باز نشان از ره کسب کمال

از نم آن نایژه گرد ملال

3030

کوش به تحسین خط از هر نمط

لیک نه چندان که شوی جمله خط

3131

صفر مکن بهر سه انگشت خویش

از گهر هر هنری مشت خویش

3232

شعر اگرچه هنری دیگر است

شمه ای از عیب به شعر اندر است

3333

شعر که عیبش ز میان سر زند

همت پاکانش قلم در زند

3434

ور فتدت گه گهی اندیشه اش

کوش که چون من نکنی پیشه اش

3535

هر نفس آمد گهری ارجمند

قیمت آن بیشتر از چون و چند

3636

آن گهر از دست مده رایگان

خاصه که در مدح فرومایگان

3737

محنت این کار به خود ره مده

رنج کشی در طلب علم به

3838

تاج سر جمله هنرهاست علم

قفل گشای همه درهاست علم

3939

در طلب علم کمر چست کن

دست ز اشغال دگر سست کن

4040

با تو پس از علم چه گویم سخن

علم چو آید به تو گوید چه کن

4141

علم کثیر آمد و عمرت قصیر

آنچه ضروریست به آن شغل گیر

4242

هر چه ضروریست چو حاصل کنی

به که عمارتگری دل کنی

4343

آنست عمارتگری دل که دل

واکشی از کشمکش آب و گل

4444

پای به دامن کشی و سر به جیب

تن به شهادت دهی و جان به غیب

4545

یاد خدا پردگی هش کنی

هر چه بجز اوست فرامش کنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فربهی از خوان سخن پروری

شاعریش کرده لقب لاغری

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 59 - حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود

اگلی نظم

ساده مریدی ز جهان شسته دست

آمد و در صحبت پیری نشست

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 61 - حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور