صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 55 - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید

بخش 55 - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دیو نژادی چو یکی تیره ابر

لب چو خم نیل کبود و سطبر

22

زنگ چو انگشت نیفروخته

چهره چو چوبین طبقی سوخته

33

مانده دهن چون دهن جیفه باز

ناشده همچون در محنت فراز

44

یافت به ره آینه ای گردناک

ساخت به دامن رخش از گرد پاک

55

دیده چو بر روی ویش آرمید

شکلی از انسان که شنیدی بدید

66

آب دهان بر رخ پاکش فکند

وز کف خود خوار به خاکش فکند

77

گفت که تا قدر تو نشناختند

بر رهت این گونه نینداختند

88

پیش کسان پستی مقدار تو

نیست جز از زشتی دیدار تو

99

طینت اگر پاک چو من بودیت

کی به گل و خاک وطن بودیت

1010

از بد و نیکی که پی اندر پی است

بهره هر چیز به قدر وی است

1111

چون به رخ خویش نظر کم گشاد

عیب بر آیینه نه بر خود نهاد

1212

بود همه نور و صفا آینه

شد ز رخش عیب نما آینه

1313

طلعت او بود بدانسان سیاه

آینه را چیست ندانم گناه

1414

جامی ازین گنبد آیینه رنگ

هر چه نماید به گه صلح و جنگ

1515

کان سبب راحت و آزار توست

چون نگری صورت کردار توست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نقش سراپرده شاهیست حسن

لمعه خورشید الهیست حسن

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 54 - مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان

اگلی نظم

رونق ایام جوانیست عشق

مایه کام دو جهانیست عشق

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 56 - مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور