صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 47 - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن

بخش 47 - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

از صف صوفیان سبک سیری

در سیاحت گذشت بر دیری

22

دید آنجا یکی ز رهبانان

لیک در کسوت مسلمانان

33

گفت کای کهنه پیر دیرانی

چیست این کسوت مسلمانی

44

گفت عمریست تا مسلمانم

دیده روشن به نور ایمانم

55

گفت کین دولت از کجات رسید

که درین تیرگی صفات رسید

66

گفت در دیر ما گرفت مقام

نوجوانی ز زمره اسلام

77

قامتش گلبنی ز باغ بهشت

چهره روشنتر از چراغ بهشت

88

لب نوشین او مسیحادم

با میانی چو رشته مریم

99

عالمی را ز مهر آن مهوش

دل چو قندیل دیر پر آتش

1010

بود پاکیزه دختری ترسا

بر گل از زلف عنبری تر سا

1111

داشت مالی ز حد و عد بیرون

با جمالی بسی ز مال افزون

1212

چشم دختر بر آن جوان افتاد

زان نظر آتشش به جان افتاد

1313

خرمن عافیت به بادش رفت

هر چه جز یاد او ز یادش رفت

1414

نه به شب خواب و نه به روز قرار

با دل ریش و دیده خونبار

1515

گفت و گو با خیال او می کرد

جست و جوی وصال او می کرد

1616

حیله ها کرد و مکرها انگیخت

سیم و زر هر چه داشت بر وی ریخت

1717

سیم و زر پیش او وجود نداشت

حیله و مکر هیچ سود نداشت

1818

آخر از کار خویش مضطر ماند

وز فروماندگی به جان درماند

1919

بود آنجا مصوری قادر

در میان مصوران نادر

2020

نقش هر آفریده بی کم و کاست

بکشیدی چنانچه بودی راست

2121

دامن از زر و سیم مالامال

با مصور بگفت صورت حال

2222

چون مصور حدیث او بشنید

شکل یارش چنانکه بود کشید

2323

کرد جایش فراز مسند ناز

عشقبازی به وی نهاد آغاز

2424

گاه پیشش ز شوق نالیدی

روی بر خاک پاش مالیدی

2525

گاه بر روی او گشادی چشم

گاه بر پای او نهادی چشم

2626

گه بدو دست در کمر کردی

گه ز لبهای او شکر خوردی

2727

لیکن آن کس که هست تشنه به آب

کی برد تشنگیش موج سراب

2828

روزگاری چنین به سر می برد

غمش از دل بدین بدر می برد

2929

تا که از دور چرخ جان فرسای

آمد از رنج تن جوان از پای

3030

ماهش از تب کشید رنج محاق

جانش از تن گرفت راه فراق

3131

دختر این را چو دید از غم و درد

شرح دادن نمی توان که چه کرد

3232

آمدش بر درون آزرده

زخم صد مادر پسر مرده

3333

هر چه ز آغاز مرگ عالمیان

کرده باشند جمله ماتمیان

3434

همه را کرد بلکه افزون نیز

بلکه از حد وصف بیرون نیز

3535

جان و دل سوخت ز آتش غم او

سیم و زر کرد صرف ماتم او

3636

ماتمی داشت کین خراب آباد

آنچنان ماتمی ندارد یاد

3737

آخر آورد سوی صورت روی

مرهم درد خود ز صورت جوی

3838

روز بودی ثنای او گفتی

شب شدی سر به پای او خفتی

3939

یک شبی گفت و گوی او کردیم

صبحدم ره به سوی او کردیم

4040

یافتیمش به خواری افتاده

پیش صورت به خاک و جان داده

4141

کرده بر روی صفحه دیوار

چند بیتی به خون دیده نگار

4242

کای دل ای دل ز مرگ بی غم باش

چون رسد مرگ شاد و خرم باش

4343

ترک ادبار خود گرفتم من

دین دلدار خود گرفتم من

4444

توبه کردم ز کیش نصرانی

کیش من نیست جز مسلمانی

4545

چشم دارم که در ریاض نعیم

من و جانان به هم شویم مقیم

4646

جاودان رو به سوی او آرم

دامن او ز دست نگذارم

4747

رفت او و به فرصتی اندک

می روم من هم از قفا اینک

4848

شاد گشتند ازان مسلمانان

بر وی و دین وی ثناخوانان

4949

خاک او پیش یار او کندند

اشک ریزان به خاکش افکندند

5050

روز دیگر به بامداد پگاه

سوی آن بیت ها فتاد نگاه

5151

بود کرده رقم به خون جگر

زیر آن بیت ها سه چار دگر

5252

که عجب زین سفر بیاسودم

وصل جانانست زین سفر سودم

5353

به عنایت رضای من جستند

نامه های خطای من شستند

5454

یافتم بار در جوار خدای

داد در پیشگاه قربم جای

5555

منم امروز و دولت سرمد

دامن وصل یار و عیش ابد

5656

گفت راهب چو خواندم آن دو سه حرف

نوری اندر دلم فتاد شگرف

5757

خاطر من بر آن گرفت آرام

که بود دین حق همین اسلام

5858

کردم از جان و دل به آن اقرار

گشتم از دین دیگران بیزار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بوعلی رودباری آن شه دین

خسرو بارگاه صدق و یقین

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 46 - قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمال

اگلی نظم

نوبهاران خلیفه بغداد

بزم عشرت به طرف دجله نهاد

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 48 - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور