صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 48 - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن

بخش 48 - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

نوبهاران خلیفه بغداد

بزم عشرت به طرف دجله نهاد

2

داشت در پرده شاهدی نوخیز

در ترنم ز پسته شکر ریز

3

چون گرفتی چو زهره در بر چنگ

چنگ زهره فتادی از آهنگ

4

با غلام خلیفه کز خوبی

بود مهر سپهر محبوبی

5

داشت چندان تعلق خاطر

که نبودی به حال خود حاضر

6

هر دو مفتون یکدگر بودند

بلکه مجنون یکدگر بودند

7

بودشان صد نگاهبان بر سر

مانع وصلشان ز یکدیگر

8

طاقت ماه پردگی شد طاق

زآتش اشتیاق و داغ فراق

9

از پس پرده خوش نوایی ساخت

چنگ را بر همان نوا بنواخت

10

کرد قولی به عشقبازی ساز

پس بر آن قول برکشید آواز

11

کآخر ای چرخ بی وفایی چند

روح کاهی و عمر سایی چند

12

هرگز از مهر تو نگشتم گرم

شرم می آیدم ز مهر تو شرم

13

به که یکدم به خویش پردازم

چاره کار خویشتن سازم

14

بود در پرده دلبر دیگر

همچو او پرده ساز و رامشگر

15

گفت هر سو کسان به غمازی

چاره خود چگونه می سازی

16

پرده از پیش چاک زد که چنین

شد چو ماهی و ماه دجله نشین

17

همچو مه خویش را در آب انداخت

همچو ماهی به غوطه خواری ساخت

18

بود استاده آن غلام آنجا

جانی از هجر تلخکام آنجا

19

خویشتن را چو وی در آب افکند

کرد ساعد به گردنش پیوند

20

دست در گردن هم آورده

رخ نهفتند هر دو در پرده

21

هر دو رستند از منی و تویی

دست شستند از غبار دویی

22

جامی آیین عاشقی این است

مهر اینست و مابقی کین است

23

گر به دریای عشق داری روی

همچو اینان ز خویش دست بشوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از صف صوفیان سبک سیری

در سیاحت گذشت بر دیری

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 47 - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن

اگلی نظم

نوجوانی نخورده نشتر غم

شد گرفتار عشق دختر عم

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 49 - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور