صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 49 - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید

بخش 49 - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نوجوانی نخورده نشتر غم

شد گرفتار عشق دختر عم

22

روز و شب در سرای عم می بود

در مقام رضای عم می بود

33

دمبدم روی دخترش می دید

میوه از باغ نوبرش می چید

44

بود شبها در آن نشیمن راز

با شکنهای زلف او کجه باز

55

لیک داغش چو سینه سوز افتاد

کجه او به روی روز افتاد

66

پیش عم آشکار شد رازش

داشت از خانه آمدن بازش

77

چند روز آن جوان نیکو روی

که به دیدار یار بودش خوی

88

چون بدل شد وصال او به فراق

محنتش جفت گشت و طاقت طاق

99

یک شب از آرزوی دیدارش

کرد منزل به بام و دیوارش

1010

خواست از مهر روی روشن او

که درآید چو مه به روزن او

1111

ناگهانش فکند لغزش پای

از لب بام در میان سرای

1212

عم ز افتادنش چو گشت آگاه

دزدوارش گرفت و داشت نگاه

1313

بامدادش به شاه دوران برد

دادخواهان به پیش سلطان برد

1414

شاه پرسید ازو که ای اوباش

دور از اندیشه معاد و معاش

1515

شب که رو در ره خطا رفتی

به سرای کسان چرا رفتی

1616

دید مسکین جوان که آن نه نکوست

که نهد تهمتی به دامن دوست

1717

زد به سر منزل ملامت گام

راند بر خویشتن به دزدی نام

1818

شاه بعد از جواب بشنیدن

داد فرمان به دست بریدن

1919

واقفی از حقیقت آن حال

رقعه ای کرد سوی شاه ارسال

2020

کای به حشمت ز خسروان فایق

نیست بر عاشق این جزا لایق

2121

عاشق از شور عشق مجنون است

کار مجنون ز شرع بیرون است

2222

مرد عاشق نه سیم و زر دزدد

از لب یار خود شکر دزدد

2323

نیست جز دزدیی پسندیده

آمدن سوی یار دزدیده

2424

شه چو مضمون کار را دانست

حال آن دل فگار را دانست

2525

گفت با عم وی که ای سره مرد

این جوان را مکش به محنت و درد

2626

بگسل از عهد سست پیوندی

سرفرازیش ده به فرزندی

2727

رسم و راه ستمگری بگذار

جوهر خود به جوهری بسپار

2828

گفت عم کو نه لایق است مرا

نه حریف موافق است مرا

2929

شاه گفت آن که نام و ننگ تو جست

دست از نام و ننگ بهر تو شست

3030

زو موافقتری کجا یابی

سر ز پیوند او چرا تابی

3131

گفت عم کو فقیر و دست تهیست

مرد را داغ فقر رو سیهیست

3232

شاه اسباب کار هر دو بساخت

به زر و مال هر دو را بنواخت

3333

عقد بست آن جوان و دختر را

ساخت یک عقد آن دو گوهر را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نوبهاران خلیفه بغداد

بزم عشرت به طرف دجله نهاد

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 48 - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن

اگلی نظم

معتمر نام مهتری ز عرب

رفت تا روضه نبی یک شب

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 50 - قصه عیینه و ریا

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور