صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 50 - قصه عیینه و ریا

بخش 50 - قصه عیینه و ریا

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

معتمر نام مهتری ز عرب

رفت تا روضه نبی یک شب

22

رو در آن قبله دعا آورد

ادب بندگی بجا آورد

33

ساخت بالین ز آستان نیاز

گوش بنهاد بر نشیمن راز

44

ناگه آمد به گوشش آوازی

که همی گفت غصه پردازی

55

کای دل امشب تو را چه اندوه است

وین چه بار گرانتر از کوه است

66

مرغی از طرف باغ ناله کشید

بر تو داغی به سان لاله کشید

77

واندر این تیره شب ز ناله زار

ساخت از خواب خوش تو را بیدار

88

یا نه یاری درین شب تاریک

از برون دور وز درون نزدیک

99

بر تو درهای امتحان بگشود

خوابت از چشم خون فشان بربود

1010

بست هجرش کمر به کینه تو را

سنگ غم زد بر آبگینه تو را

1111

چه شب است این چو زلف یار دراز

چشم من ناشده به خواب فراز

1212

قیر شب قید پای انجم شد

مهر را راه آمدن گم شد

1313

در نفیر و فغان زبان جرس

تنگ بر صبحدم مجال نفس

1414

دست دوران دریده پرده کوس

تیغ گردون بریده نای خروس

1515

چون مؤذن ره مناره سپرد

گویی افتاد ازان به گردن خرد

1616

کش نیاید ز حلقه حلقوم

بانگ یا حی صدای یا قیوم

1717

این نه شب هست اژدهای سیاه

که کند با هزار دیده نگاه

1818

تا به دم درکشد غریبی را

یا زند زخم بی نصیبی را

1919

منم اکنون و جانی آزرده

زو دو صد زخم بر جگر خورده

2020

زخم او جا درون جان دارد

گر کنم ناله جای آن دارد

2121

کو رفیقی که بشنود رازم

واندر این شب شود همآوازم

2222

کو شفیقی که بنگرد حالم

کز جدایی چگونه می نالم

2323

ز آتش غم چو موی پیچانم

موی پیچان و مور بی جانم

2424

هست ناچار پیش فرزانه

موی را شانه مور را دانه

2525

اگرم شانه همچو مو هوس است

شانه ام فرق شاخ شاخ بس است

2626

دانه گر بایدم چو مور نژند

باشدم اشک دانه دانه بسند

2727

ماه گردون بود گوا که چنین

ناله زان می کنم که ماه زمین

2828

چهره از من چو ماه تافته است

تیغ مهرش دلم شکافته است

2929

هرگز اینم گمان نبود به خویش

کایدم اینچنین بلایی پیش

3030

ریخت بر سر بلای دهر مرا

داد ناآزموده زهر مرا

3131

هر که ناآزموده زهر خورد

چه عجب گر ره اجل سپرد

3232

چون بدینجا رساند ناله خویش

کرد با خامشی حواله خویش

3333

آتش او درین ترانه فسرد

شد خموش آنچنان که گویی مرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نوجوانی نخورده نشتر غم

شد گرفتار عشق دختر عم

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 49 - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید

اگلی نظم

معتمر چون بدید صورت حال

بر ضمیرش نشست گرد ملال

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 51 - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور