صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 53 - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر

بخش 53 - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

روزی از روزها به کسب ثواب

رو نهادم به مسجد احزاب

2

روی در قبله وفا کردم

حق مسجد که بود ادا کردم

3

بستم از جان نماز را احرام

کردم اندر مقام صدق قیام

4

پشت خود در رکوع خم دادم

سجده گاه از دو دیده نم دادم

5

به تشهد نشستم آزاده

از شهادت به شهد افتاده

6

یافت جنبش ز من به شهد انگشت

کرد شیرینیم به تلخی پشت

7

بهر عقده گشایی ایام

تیز دندان شدم پسین سلام

8

به دعا دست بر فلک بردم

پا به راه اجابت افشردم

9

عفو جویان شدم به استغفار

از همه کارها و آخر کار

10

از میان با کناره پیوستم

به هوای نظاره بنشستم

11

دیدم از دور یک گروه زنان

سوی آن جلوه گاه گام زنان

12

نه زنان بل ز آهوان رمه ای

هر یکی را ز ناز زمزمه ای

13

در گهر غرق گوش و گردن شان

خاک ره مشکبو ز دامن شان

14

از پی رقصشان به ربع و دمن

بانگ خلخال ها جلاجل زن

15

بود یک تن ازان میان ممتاز

پای تا سر همه کرشمه و ناز

16

او چو مه بود و دیگران انجم

او پری بود و دیگران مردم

17

کام جان خنده شکر ریزش

دام دل گیسوی دلاویزش

18

غنچه پر نوش گلبنی ز ارم

نافه در ناف آهویی ز حرم

19

پای ازان جمع بر کناره نهاد

بر سرم ایستاد و لب بگشاد

20

کای عیینه دل تو می خواهد

وصل آن کز غم تو می کاهد

21

هیچ داری سر گرفتاری

کز غمت بر دلش بود باری

22

با من این نکته گفت و زود برفت

در من آتش زد و چو دود برفت

23

نه نشانی ز نام او دارم

نه وقوف از مقام او دارم

24

یک زمان هیچ جا قرارم نیست

میل خاطر به هیچ کارم نیست

25

نز سر خود خبر مرا نه ز پای

می روم کو به کوی و جای به جای

26

این سخن گفت و زد یکی فریاد

رفته از خود به روی خاک افتاد

27

بعد دیری به خویش باز آمد

رخ به خون تر ترانه ساز آمد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن بزرگ عرب چو این بشنید

جانب او شدن غنیمت دید

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 52 - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه

اگلی نظم

شد خروشان به دلخراش آواز

غزل سینه سوز کرد آغاز

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 54 - غزل گفتن عیینه در حسب حال خود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور