صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 48 - مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان است

بخش 48 - مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان است

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای چو قلم صورت خود کرده راست

میل رقم های کج از تو خطاست

22

تا قلم آسا به سر خود روی

گرچه همه نیک روی بد روی

33

هر که به یک حرف قلم کج نهاد

حرف وی از لوح بقا محو باد

44

چند به دفتر رقم ناصواب

یاد کن از دفتر یوم الحساب

55

تو به سه انگشت شده خامه زن

خلق ده انگشت ز تو در دهن

66

آنکه تو خوانیش صریر قلم

از رقمت هست نفیر قلم

77

خط که ورق تر کند از دست تو

خاک به سر بر کند از دست تو

88

جنبش کلک تو ز کم کاستی

برده ز بالای الف راستی

99

وز قلمت قاف جهان تا به قاف

پر شکن و تاب شده همچو کاف

1010

نوک قلم از سر گزلک مخار

تیز مکن بیهده دندان مار

1111

عاقبت آن مار ز راه ستیز

بر تو زند زخم ز دندان تیز

1212

بلکه زده زخم تو ز افسردگی

نیستی آگاه ز آزردگی

1313

مو که زند بر سر کلکت گه

از ره معنیت بود پند ده

1414

کای به خرد گشته سمر تا به چند

جهد به کاری که به مو نیست بند

1515

چند مددگاری ظالم کنی

وز مددش کسب مظالم کنی

1616

تا ببری از دل ظالم غبار

گردن مظلوم کنی زیر بار

1717

خرمن دهقان که به خون جگر

کشته وی آمده در ده به بر

1818

سوخته خرمن بیداد توست

دانه و کاهش شده بر باد توست

1919

دانه کنی نقل به انبار شاه

کاه بری بهر ستور سپاه

2020

حصه دهقان چو شوی غور رس

دانه اشک و که رویست و بس

2121

مایه تاجر که در آوارگی

جمع نشد جز به جگرخوارگی

2222

شد ز براتت همه صرف زکات

در کف قبض است هنوز از برات

2323

کاسب بیچاره که در شهر و کوی

ز آبله دست کند آبروی

2424

در کف از آیین ستمکاریش

هیچ بجز آبله نگذاریش

2525

خارکش پیر که چون خارپشت

خم بودش پشت ز خار درشت

2626

چون شود از خار تهی پشت او

قیمت آن را کشی از مشت او

2727

گاوک شیر آور هر پیر زال

خرج شد از تو به خراجات سال

2828

گرسنه و تشنه شده گوشه گیر

خون جگر می خورد اکنون چو شیر

2929

مال یتیمان به رهت پایمال

حاصل سایل ز تو ذل سؤال

3030

زیور طفلانت ز طبع لئیم

هست زر سایل و در یتیم

3131

نقل شب عیش تو نقل سخن

نو به نو از تیردلان کهن

3232

مطرب تو آن که به بانگ بلند

مال فلان گوید چونست و چند

3333

حیله به صد گونه نمودن توان

وز کفش آن مال ربودن توان

3434

کار تو شد بار دل صد هزار

شرم نمی داری ازین کار و بار

3535

پیش مکن دست تطاول برون

کز تو قلمرو چو قلم شد نگون

3636

شه ز تو بدنام و رعیت خراب

ملک ز غوغای تو در اضطراب

3737

کن نظر تجربه در همسران

تا نشوی تجربه دیگران

3838

تجربه چوب به پهلوست سخت

به که به عبرت نگری بر درخت

3939

لیک سر تجربه گیریت نیست

تجربه جز حرص وزیریت نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون ثمر دوحه عبدالعزیز

دولت دین شد شرف ملک نیز

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 47 - حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربند

اگلی نظم

بود یکی شاه که در ملک و مال

عهد وزیری چو رسیدی به سال

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 49 - حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور