باب
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 1 - مقدمه
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 2 - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشان
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 3 - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 4 - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 5 - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 6 - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 7 - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 8 - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 9 - حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 10 - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نه
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 11 - حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانید
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 12 - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالم
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 13 - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 14 - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباد
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 15 - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 16 - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 17 - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 18 - در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری است
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 19 - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 20 - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 21 - در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختن
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 22 - رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم به گروهی و از ایشان پرسیدن که در چه کارید و جواب گفتن ایشان
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 23 - حکایت شکایت آن پادشاه از استیلای صفت غضب بر وی پیش آن حکیم و معالجه فرمودن حکیم آن را
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 24 - حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از وی
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 25 - گفتار در فضیلت جود و کرم
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 26 - حکایت معامله و مقاوله حکم با زن
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 27 - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 28 - حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهر
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 29 - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 30 - گفتار در مذمت بخل
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 31 - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 32 - حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 33 - گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عالمی که کار دین وی سازد و وزیری که کار دنیای وی پردازد
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 34 - حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردی
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 35 - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمود
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 36 - در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر است
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 37 - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 38 - نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 39 - حکایت سیاست یعقوب سلطان آن عوان شیرازی را
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 40 - گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناس
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 41 - حکایت نظام الملک و منجم موصلی
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 42 - گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 43 - امام شافعی رضی الله عنه فرموده است که می بایستی طبیب اسلامیان دانایان پارسا بودی نه یهود و ترسا
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 44 - قصه آن طبیب که آفت رسیده ای را بی وجود اسباب معالجه کرد
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 45 - معالجه کردن ابوعلی سینا آن صاحب ماخولیا را که طبیبان از معالجه وی عاجز مانده بودند
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 46 - گفتار در تعریف و توصیف شعر و تقسیم آن به دو قسم متقابل که یکی آسایش جانست و دیگری کاهش دل
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 47 - اشارت به بعضی از شعرای ماتقدم که از سلاطین پیشین تربیت ها یافتند و نام اینان به واسطه مدایح آنان بر صحیفه روزگار بماند
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 48 - گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ایاز بر دل محمود افتاده بود و آن دو بیت این است:
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 49 - مقاوله شاعر مادح با خواجه ممدوح
جامی » هفت اورنگ » دفتر سوم » بخش 50 - حکایت منت نهادن سفله بازاری با عارف از لباس ذل طمع عاری