صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 3 - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است

بخش 3 - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

قیصر روم سوی نوشیروان

قاصدی هوشمند کرد روان

22

قاصد شاه هوشمند سزد

تا ز خامی خیال کج نپزد

33

چون فرستاد از خرد زنده ست

آن خردمندی فرستنده ست

44

بعد ماهی که رنج راه کشید

به در بارگاه شاه رسید

55

دید شاهی به عدل بنشسته

در به روی ستمگران بسته

66

می فرستاد سوی هر کشور

عاملی زیرک و خرد پرور

77

نکته های گرانبها می سفت

هر یکی را جداجدا می گفت

88

که چو منزل به هر دیار کنید

با رعایا به رفق کار کنید

99

مرد دهقان چو تنگدست بود

وز لگدکوب فاقه پست بود

1010

نامراد و امین نهید او را

تخم و گاو و زمین دهید او را

1111

آبیاری کنید کشتش را

نعمت خوبی دهید زشتش را

1212

کشت او را رسد چو وقت درو

مکنیدش درون به غصه گرو

1313

دانه را چون کند جدا از کاه

از سر راستی کنید نگاه

1414

حق او زانچه هست کم مکنید

به جوی خاطرش دژم مکنید

1515

قوت جان و تن ز دهقان است

قوت روح و بدن ز دهقان است

1616

گر نیابد جهان ز دهقان بهر

قحط خیزد ز کارخانه دهر

1717

ور رسد تاجری به شهر شما

در تردد ز لطف و قهر شما

1818

کار او را به لطف پیش آیید

بار او را به قهر مگشایید

1919

تاجران منهیان اخبارند

از بد و نیکتان خبر دارند

2020

با همه کارتان به نیکی باد

تا کنند از شما به نیکی یاد

2121

اهل جمعیتند پیشه وران

بهر نظم معاش کارگران

2222

آب ایشان به خیر و شر مبرید

سلک ایشان ز یکدگر مدرید

2323

نرخ ها را نهید میزانی

خالی از هر قصور و نقصانی

2424

تا در این تگنای جانفرسای

کم نهد کس ز نرخ بیرون پای

2525

به سخای یمین و بذل یسار

ببرید از دل غریبان بار

2626

جامه کودکان بیارایید

خانه بیوگان بیندایید

2727

چون شود تازه عالم از نوروز

سبزه و گل شود جهان افروز

2828

دعوت خلق را سماط نهید

عشرت و عیش را نشاط نهید

2929

ببرید از دل فقیران زنگ

به نوای نی و نوازش چنگ

3030

تا به آنها چو گوش بگشایند

از غم و رنج دی بیاسایند

3131

چون گشایید دست جود و کرم

بر تهی کیسگان به بذل درم

3232

هر زمان شرح آن کرم مدهید

منت بذل آن درم منهید

3333

که ز منت کرم شود مفقود

در عداد ستم شود معدود

3434

نیست منت خورای نفس کریم

باشد آن مقتضای طبع لئیم

3535

قاصد روم را چو این سخنان

گشت مسموع شد شگفت ازان

3636

شاه ازو آن شگفت را دریافت

پرده در رفع آن شگفت شکافت

3737

گفت ما را خدایگان خوانند

چون خدا مالک جهان دانند

3838

در رسوم خدایگانی ما

مهربانی بود نشانی ما

3939

گر نه بر خلق مهربان باشیم

نایبان خدا چه سان باشیم

4040

قاصد روم چون به روم رسید

وان سخن شاه روم ازو بشنید

4141

گفت الحق که شاه شاهان اوست

سرور تاج ملکخواهان اوست

4242

رمه ماییم و او شبان رمه

در بد و نیک پاسبان همه

4343

به که بر خاک پاش تاج نهیم

بنده او شویم و باج دهیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بعد حمد حق و درود نبی

نیست پوشیده بر ذکی و غبی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 2 - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشان

اگلی نظم

کاش نوشیروان کنون بودی

عدلش از پیشتر فزون بودی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 4 - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور