صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 10 - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نه

بخش 10 - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نه

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شاه باید که چشم باز بود

بر بد و نیک سرفراز بود

2

چشم او باز باشد از چپ و راست

تا ز عالم برون برد کم و کاست

3

هر که بیند که او نه راسترو است

دل و جانش به کجروی گرو است

4

همچو تیر کجش بیندازد

کیش خود را ازو بپردازد

5

نه که همچون کمان کشد سوی خویش

سازدش جایگه به پهلوی خویش

6

باید او را دلی ز حلم چو کوه

کش نگیرد ز دادخواه ستوه

7

دادخواهی اگر ز تنگدلی

نسبت او کند به سنگدلی

8

نشود از حدیث او بی سنگ

وز جفا گوییش بلند آهنگ

9

ور جهد از زبان او شرری

که چو آتش کند در او اثری

10

گو درون را چو آب صافی کن

وآتشش را به آن تلافی کن

11

ور نریزد بر آتش او آب

زان افتد روز حشر در تب و تاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در زمان گذشته دهقانی

گاو می راند گرد ویرانی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 9 - حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است

اگلی نظم

پیش سلطان عاقبت محمود

که شه تختگاه غزنین بود

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 11 - حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور