صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 9 - حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است

بخش 9 - حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در زمان گذشته دهقانی

گاو می راند گرد ویرانی

2

ناگهان آلت زراعت او

بر زمین شد فرو در آن تک و پو

3

آشکارا شد از زمین یک خم

پر درونش ز خوشه گندم

4

خوشه هایی چو دانه های گهر

زرگرانش غلاف کرده ز زر

5

دانه های بزرگ و رخشنده

دیده را فیض نور بخشنده

6

حالی آن را به پیش شاه رساند

شاه آن را بدید و حیران ماند

7

گفت کز سالدیده دهقانان

قصه های نو و کهن دانان

8

باز پرسید کین که افزوده ست

حیرت ما کجا و کی بوده ست

9

کهنه پیری که بر حدود دویست

دور گردون نیافتش سر ایست

10

گفت بود این به دور آن سلطان

که دو صاحب خرد در آن دوران

11

یکی از دیگری رزی بخرید

آمد از رز خمی بزرگ پدید

12

خمی از زر و گوهر آکنده

شد خرنده بر فروشنده

13

که بیا خم خویش گرد آور

بهره برگیر ازان زر و گوهر

14

گفت رو رو که آن خریده توست

بهره از وی جز از تو نیست درست

15

هر دو زان گفت و گو بیازردند

داوری پیش پادشا بردند

16

پادشا داشت پیش ازان خبری

کان دو دارند دختر و پسری

17

داد پیوند هر دو را با هم

کردشان زان زر و گهر خرم

18

هر دو خصم آمدند با هم راست

وز میان جنگ و داوری برخاست

19

پیر گفتا که آن نه از ما بود

اثر عدل شاه والا بود

20

خاک از عدل او چو زر می شد

کشت ما خوشه گهر می شد

21

ظلم شاهان ز حد گذشت امروز

هست بر ما هزار شکر هنوز

22

که نه در خوشه بلکه در خرمن

گندم ما نمی شود ارزن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در خزان عدل پیشه سلطانی

گذر افکند بر دهستانی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 8 - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز

اگلی نظم

شاه باید که چشم باز بود

بر بد و نیک سرفراز بود

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 10 - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور