صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 32 - حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی

بخش 32 - حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

داشت یحیای برمکی پسری

بلکه فرزند بخل را پدری

22

یاد کردی ز بخشش پدران

گریه برداشتی چو نوحه گران

33

کان همه سیم و زر چرا دادند

زو پی من ذخیره ننهادند

44

تا من اکنون به هر درم ستمی

دیدمی و ندادمی درمی

55

هیچ نادیده ای که مهره یشم

لعل و گوهر نمودیش در چشم

66

تا به حدی لئیم بود و بخیل

که اگر روز مرگ عزرائیل

77

بخل کردی به باد در قولنج

گرچه جانش برآمدی زان رنج

88

نان گرفتی ز وی به فدیه جان

جان روان دادی ندادی نان

99

داشت میراث بنده ای ز پدر

بسته در خدمتش چو مور کمر

1010

تنی از لاغری به مو نزدیک

چون میان بتان همه باریک

1111

بودی از بس گرسنگی خورده

چون خیالی نه زنده نی مرده

1212

جامه ای در برش سراسر چاک

در حرمان دیگرش هر چاک

1313

بوالفضولی چو حال او را دید

خبر از خوان خواجه اش پرسید

1414

گفت کو را شکست خوانی هست

در فراخی بسی کم از کف دست

1515

گرد خوان صحن و کاسه اش بس آش

هر یکی همچو دانه خشخاش

1616

کز سر سوزنش خراشیده

صحن ما کاسه زان تراشیده

1717

مگس از آش او شود محروم

گر نهد پشه ای در آن خرطوم

1818

نیم شب خوان کشد به خانه و بس

که نه پشه ست آن زمان نه مگس

1919

بعد ازان سوی جامه اش نگریست

گفت در جامه چاکت این همه چیست

2020

گرچه بر خوردنی نیی فیروز

باری این چاک های جامه بدوز

2121

گفت بر سوزنی ندارم دست

که توان خرقه ای به هم پیوست

2222

خواجه ام را ز بصره تا بغداد

گر بود پر ز سوزن پولاد

2323

پس ز کنعان بیاید اسرائیل

همره جبرئیل و میکائیل

2424

خانه کعبه را کنند گرو

چند روز اوفتند در تگ و دو

2525

تا به آن جست و جوی پی در پی

سوزنی عاریت کنند از وی

2626

تا زند بخیه درزی چالاک

آنچه بر یوسف از قفا شده چاک

2727

ندهد سوزن آن فرومایه

نکند شادشان ازان وایه

2828

بفسرد از توهم آن غر زن

که شود سوده ناگه آن سوزن

2929

گیردش لایزال تب لرزه

زان تبش در خیال صد هرزه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شد به پیش رسول بیوه زنی

از نهال قبول میوه کنی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 31 - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است

اگلی نظم

شاه را چاره نیست از دو نفر

تا زید در جهان به دولت و فر

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 33 - گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عالمی که کار دین وی سازد و وزیری که کار دنیای وی پردازد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور