صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 41 - حکایت نظام الملک و منجم موصلی

بخش 41 - حکایت نظام الملک و منجم موصلی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود در دولت نظام الملک

آن فلک بحر فضل او را فلک

22

موصلی نسبتی به نیشاپور

به نجوم و اصول آن مشهور

33

پشت او چون کمان به قبضه شیب

متصل در کمانش سهم الغیب

44

هر چه از آسمان خبر دادی

تیر حکمش خطا نیفتادی

55

بود در شهر خادم خواجه

در سفرها ملازم خواجه

66

ضعف پیری بر او چو زور آورد

روی در عالم سرور آورد

77

خواست روزی ز خواجه اذن و نهاد

در نشاپور روی از بغداد

88

خواجه وقت وداع با او گفت

کای دلت گنج رازهای نهفت

99

کی بود وقت رخت بستن من

یا صدف پر گهر شکستن من

1010

گفت چون من روم پس از شش ماه

رخت بندی ازین نشیمنگاه

1111

دستت از کار و بار بسته شود

صدفت بر گهر شکسته شود

1212

خواجه این راز را نگه می داشت

چشم بر واصلان ره می داشت

1313

از نشاپور هر که را دیدی

خبر موصلی بپرسیدی

1414

هر که از صحتش خبر گفتی

همچو گل از نشاط بشگفتی

1515

موصلی را به نامه کردی یاد

خاطرش را ز تحفه کردی شاد

1616

زین حکایت گذشت سالی چند

بود خواجه به حال خود خرسند

1717

ناگهان قاصدی رسید از راه

از نشاپور و اهل آن آگاه

1818

خواجه احوال موصلی پرسید

گفت مسکین به خواجه جان بخشید

1919

زان خبر وقت خواجه درهم شد

دل شادش نشانه غم شد

2020

بحلی خواست از ستمزدگان

شادمان ساخت جان غمزدگان

2121

وقف ها کرد و وقفنامه نوشت

تخم چندین هزار نیکی کشت

2222

بندگان را ز بند کرد آزاد

ساخت ز آزادنامه هاشان شاد

2323

کرد ادا آنقدر که وامش بود

وامداران شدند ازو خوشنود

2424

به وصایازباندرازی کرد

بس کسان را که کارسازی کرد

2525

دست از کار و بار و دنیا بست

دیده بر راه انتظار نشست

2626

تا به تیغ جماعت بی باک

لوح جانشان ز حرف ایمان پاک

2727

کرد جا در حظیره شهدا

روح الله روحه ابدا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر چه بینی به زیر چرخ کبود

که کند جنبش از عدم به وجود

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 40 - گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناس

اگلی نظم

دل بود اوستاد کارگزار

تن به دستش نهاده آلت کار

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 42 - گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور