صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 5 - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید

بخش 5 - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای به شاهی کشیده سر به سپهر

خاک پای تو گشته افسر مهر

2

داد فضل خدایت آن پایه

که شدی مر خدای را سایه

3

از تکبر مبر به گردون سر

سایه را جای بر زمین خوشتر

4

جای سایه گر آسمان بودی

خلق را کی ز خور امان بودی

5

هر که را تیغ خور به فرق سر است

سایه او را ز زخم آن سپر است

6

حق نشاندت به تخت دادگری

تا کنی پیش تیغ ها سپری

7

نه که خود تیغ خونفشان باشی

آفت جان این و آن باشی

8

عدل را رو به چرخ والا کن

ظلم را در چه عدم جا کن

9

بیخ ظالم ز باغ ملک بکن

شاخ ظلم از درخت دین بشکن

10

ترسم این شاخت آورد زان بیخ

بار تعییر و میوه توبیخ

11

دست ظالم اگر نیاری بست

که نیارد به کار خلق شکست

12

بر جهان شهریار اوست نه تو

صاحب اقتدار اوست نه تو

13

ده ز اورنگ خسروی پشتش

خاتم ملک کن در انگشتش

14

ظلم یک کس کشیدن آسان است

ظلمجو چون دو شد فراوان است

15

تیز کز یک طرف رسد به مرد

به سپر دفع آن تواند کرد

16

ور ز هر سو سه و چهار بود

چاره یا مرگ یا فرار بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کاش نوشیروان کنون بودی

عدلش از پیشتر فزون بودی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 4 - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده

اگلی نظم

شاه غزنین چو واقفی ز علوم

کرد تعیین به باجخواهی روم

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 6 - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور