صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 6 - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند

بخش 6 - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شاه غزنین چو واقفی ز علوم

کرد تعیین به باجخواهی روم

2

گفت با او که گر کنند سؤال

از تو آن صاحبان جاه و جلال

3

که بود بنده زاده ای محمود

این خیال از کجاش روی نمود

4

تو چه خواهی جواب ایشان گفت

وین غبار از ضمیر ایشان رفت

5

گفت شاها چو این سؤال به توست

به که گردد جوابش از تو درست

6

گفت برگو که آری او بنده ست

لیک ازین بندگی نه شرمنده ست

7

زانکه دادش خدای آن شاهی

که کسی را ز ماه تا ماهی

8

نرسد دست ظلم بگشادن

گو شمال فروتران دادن

9

ظلم کردن جز او نیارد کس

چشمه ظلم ازو تراود و بس

10

رومیان این سخن چو بشنفتند

به تعجب به یکدگر گفتند

11

که مر او را رسد امیری ما

بهره جستن ز باجگیری ما

12

برتر از وی چو شهریاری نیست

باج او گر دهیم عاری نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به شاهی کشیده سر به سپهر

خاک پای تو گشته افسر مهر

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 5 - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید

اگلی نظم

اهل عالم نه پیرو خردند

بلکه بر دین پادشاه خودند

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 7 - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور