صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 7 - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی

بخش 7 - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

اهل عالم نه پیرو خردند

بلکه بر دین پادشاه خودند

2

همه آیین شاه خود گیرند

همه بر دین شاه خود میرند

3

ای مباهی به دولت شاهی

وز قوانین مملکت آگاهی

4

روی در قبله نجات آور

پی به سر چشمه حیات آور

5

آنچنان زی که زیستن شاید

هر که آنسان زید بیاساید

6

مپسند آنچه شرع نپسندد

مگشای آن دری که او بندد

7

هر چه جز شرع و دین به هم بر زن

دست در دامن پیمبر زن

8

راست است او خوش آنکه راست شوی

وآوری رو به راه راستروی

9

همچو او شاه راستان گردی

در همین شیوه داستان گردی

10

کجروان روی در ره تو نهند

وز کجی همچو راستان برهند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاه غزنین چو واقفی ز علوم

کرد تعیین به باجخواهی روم

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 6 - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند

اگلی نظم

در خزان عدل پیشه سلطانی

گذر افکند بر دهستانی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 8 - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور