صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 28 - حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهر

بخش 28 - حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سنجر بن ملکشه آن شه راد

که در جود بر زمانه گشاد

22

گفت او بود همچو ابر بهار

بر جهان در فشان و گوهر بار

33

داشت آماده شاه فرزانه

خاصه از بهر دی یکی خانه

44

خانه ای از زمردین سقلاط

چون چمن در بهار سبز بساط

55

منقلی در میانش از زر ناب

پر فروزنده لعلهای خوشاب

66

هر که نی دست و پا به آن بردی

منقل آتشش گمان بردی

77

روزی از ره یکی غریب رسید

که جهان همچو او ادیب ندید

88

همچو دریا و کان گرانمایه

همچو خورشید و مه سبکسایه

99

بود آسیب برد دی خورده

سوی آن برد دست افسرده

1010

اهل مجلس چو از وی آن دیدند

همچو گل از شگفت خندیدند

1111

و او زان کار خود سرافکنده

نرگس آسا بماند شرمنده

1212

روز دیگر چو بامداد پگاه

آمد از لطف گفت با او شاه

1313

زدی امروز سوی ما باری

زودتر گام سعی گفت آری

1414

شب ز سرما ستمکش آمده ام

بامدادان به آتش آمده ام

1515

تا مگر اخگری بیندوزم

خانه خود به آن برافروزم

1616

شه چو از فاضل آن لطیفه شنید

لعل و منقل همه به او بخشید

1717

گفت کاینها به خانه خود بر

دامن خویشتن بر آن گستر

1818

تا چو سرمای دی شود کاری

همچو دی ز آفتش نیازاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواست تا آفتابه زر خویش

به بر او فرستد از بر خویش

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 27 - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست

اگلی نظم

حاتم آن بحر جود و کان عطا

روزی از قوم خویش ماند جدا

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 29 - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور