صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 47 - اشارت به بعضی از شعرای ماتقدم که از سلاطین پیشین تربیت ها یافتند و نام اینان به واسطه مدایح آنان بر صحیفه روزگار بماند

بخش 47 - اشارت به بعضی از شعرای ماتقدم که از سلاطین پیشین تربیت ها یافتند و نام اینان به واسطه مدایح آنان بر صحیفه روزگار بماند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حبذا شاعران مدحت سنج

پرده در مدح شهریاران رنج

22

نام ایشان ز جنبش اقلام

ثبت کرده به دفتر ایام

33

گر نمانده ست جسمشان زنده

اسمشان زنده ایست پاینده

44

رودکی آن که در همی سفتی

مدح سامانیان همی گفتی

55

چون به آن قوم همسفر می رفت

نه به آیین مختصر می رفت

66

صله نظم های همچو درش

بود در بار چارصد شترش

77

چون شتر زین رباط بیرون راند

بر زمین غیر شعر هیچ نماند

88

نام او را که می برند امروز

هست ازان شعر انجمن افروز

99

همچنین نام آل سامان را

نیک کاران و نیکنامان را

1010

زنده از نظم خویش می دارد

وز پس پرده پیش می آرد

1111

عنصری آن که داشت عنصر پاک

کم چو اویی فتد ز عنصر خاک

1212

گوهر سلک چار عنصر بود

گوش گیتی ز نظم او پر بود

1313

رودکی آنچه ز آل سامان یافت

او ز محمود بیشتر زان یافت

1414

صله اش ساز و برگ خوشنودی

صله کش پیل های محمودی

1515

مشک مدحش به آب شعر سرشت

کاخ اقبال را کتابه نوشت

1616

صد ره از جای رفت کاخ و سرای

ماند جاوید آن کتابه به جای

1717

وان معزی که خاص سنجر بود

در فصاحت زبان چو خنجر بود

1818

خنجر آبدار و پر گوهر

گوهرش مدح شاه دین پرور

1919

چون به مدحش شدی چو خنجر تیز

کردیش دست شاه گوهر ریز

2020

گرچه صد گنج دست شاه فشاند

بر زمین غیر مدح شاه نماند

2121

انوری هم چو مدح سنجر گفت

وین گرانمایه در به وصفش سفت

2222

«گر دل و دست بحر و کان باشد

دل و دست خدایگان باشد»

2323

بحر شد خشک و کان به زلزله ریخت

وان در از رشته بقا نگسیخت

2424

با همه طمطراق خاقانی

بهر تاج آوران شروانی

2525

گرچه دارد ز نغز گفتاری

مدح های هزار دیناری

2626

نقد اهل جهان ز دینارش

نیست جز نقدهای گفتارش

2727

رفت سعدی و دم ز یکرنگی

زدن او به سعد بن زنگی

2828

به ز سعد و سرای و ایوانش

ذکر سعدیست در گلستانش

2929

از سنایی و از نظامی دان

که ز دام اوفتادگان جهان

3030

چون درین دامگاه یاد آرند

زان دو بهرامشاه یاد آرند

3131

کو ظهیر آن به مدح نغمه سرای

کرده نه کرسی فلک ته پای

3232

تا ببوسد رکاب ممدوحش

گردد ابواب رزق مفتوحش

3333

نیست اکنون ز چاپلوسی او

جز حدیث رکاب بوسی او

3434

از کمال گروه ساعدیان

نیست چیزی بجز سخن به میان

3535

بود سلمان درین خراب آباد

مدح گوی اویس با دل شاد

3636

بر زبان آنچه مانده زیشان است

چند بیتی ز نظم سلمان است

3737

ای بس ایوان بر کشیده به چرخ

وی بسا قصر سر کشیده به چرخ

3838

که برافراختند تاجوران

یادگاری به عالم گذران

3939

تا ازین کوچگه چو درگذرند

جمع آیندگان در آن نگرند

4040

یاد پیشینیان کنند از پس

به ثناشان برآورند نفس

4141

چشم پوشیده چند بنشینی

خیز و چشمی گشای تا بینی

4242

قصرها پست از زلازل دهر

قصریان بند در سلاسل قهر

4343

زان بناها نمانده است آثار

جز کتابه به دفتر اشعار

4444

وان عمارات را نه سر نه بن است

آنچه باقیست زان همین سخن است

4545

یادگاری درین رباط کهن

نیست بهتر ز نظم و نثر سخن

4646

به سخن زنگها زدوده شود

به سخن بندها گشوده شود

4747

بس گره کافتد از زمانه به کار

که نماید گشادنش دشوار

4848

ناگه از شیوه سخنرانی

نهد آن کار رو به آسانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شعر چه بود نوای مرغ خرد

شعر چه بود مثال ملک ابد

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 46 - گفتار در تعریف و توصیف شعر و تقسیم آن به دو قسم متقابل که یکی آسایش جانست و دیگری کاهش دل

اگلی نظم

«گر عیب سر زلف بت از کاستن است

چه جای به غم نشستن و خاستن است

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 48 - گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ایاز بر دل محمود افتاده بود و آن دو بیت این است:

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور