صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 35 - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمود

بخش 35 - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمود

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حاجیان را به وقت حج افتاد

ره به درالخلافه بغداد

22

بهر ایشان به محتسب والی

گفت تا منزلی کند خالی

33

گفت فردا به این قیام کنم

منزل نیکشان مقام کنم

44

بامدادان کسی فرستادند

وان سخن را به یاد او دادند

55

گفت رو گو که محتسب امروز

مجلسی ساخته جهان افروز

66

همه اعیان شهر آنجایند

جز به پیمانه می نپیمایند

77

رفته هوش و خرد به باد او را

ناید از حج و کعبه یاد او را

88

روز دیگر چنین رسید خبر

که نیارد شناخت بام از در

99

همچنان از شراب شب مست است

همچو پیمانه رفته از دست است

1010

در سیم روز آمد از وی خط

که به عدلم نشسته بر لب شط

1111

آمد اینک ز موصل آب به آب

کشتیی پر ز خیک های شراب

1212

می کنم راست نرخ و پیمانه

می دهم عهد اهل میخانه

1313

که به می غیر می نیامیزند

از دغا و دغل بپرهیزند

1414

چون ازین کارها بپردازم

بهر منزل به هر طرف تازم

1515

بو که پیدا کنم به نام شما

منزلی لایق مقام شما

1616

حاجیی چون شنید این کلمات

قال یا کلب کل آت آت

1717

هیچ معروف سرنوشت تو نیست

هیچ منکر چو روی زشت تو نیست

1818

هر کجا باشی آمر و ناهی

نکشد کار جز به گمراهی

1919

شهر بغداد دلگشا جاییست

در میانش چو دجله دریاییست

2020

زیر خاکش بود بهشت نمای

از مزارات اولیای خدای

2121

روی شهرش ز چون تو بی دینان

فسق کاران و فاسق آیینان

2222

جای اصحاب تفرقه ست همه

رفض و الحاد و زندقه ست همه

2323

دارم از دور آسمان گله ای

که چرا از نزول زلزله ای

2424

مردگان را نیاورد به برون

زندگان را نیفکند به درون

2525

تا شود ظاهرش چو علیین

باطن او فروتر از سجین

2626

پاکدینان در او بیاسایند

کفر کیشان در او بفرسایند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود پیری به خطه خوارزم

همه جا ظلمجو چه بزم و چه رزم

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 34 - حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردی

اگلی نظم

شاه را آنچنان که نیست گزیر

از فقیهی به راه شرع مشیر

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 36 - در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور