صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 13 - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت

بخش 13 - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود در مرو شاهجان زالی

همچو زال جهان کهنسالی

22

روزی آمد ز خنجر ستمی

بر وی از یک دو لشکری المی

33

از تظلم زبان چو خنجر کرد

روی در رهگذار سنجر کرد

44

دید کز راه می رسد سنجر

برده از سرکشی به کیوان سر

55

بانگ برداشت کای پریشان کار

گوش خود سوی سینه ریشان دار

66

گوش سنجر چو آن نفیر شنید

بارگی سوی گنده پیر کشید

77

گفت کای پیرزن چه افتادت

که ز گردون گذشت فریادت

88

گفت من ز رنجکش یکی زالم

کمتر از صد به اندکی سالم

99

خفته در خانه ام سه چار یتیم

دلشان بهر نیم نان به دو نیم

1010

غیر نان جوین نخورده طعام

کرده شیرین دهان ز میوه به نام

1111

با من امسال گفت و گو کردند

وز من انگور آرزو کردند

1212

سوی ده جستم از وطن دوری

تن نهادم به رنج مزدوری

1313

دستم اینک چو پنجه مزدور

ز آبله پر چو خوشه انگور

1414

چون ز ده دستمزد خود ستدم

شد پر از آرزویشان سبدم

1515

بادل خرم و لب خندان

رو نهادم به سوی فرزندان

1616

یک دو بیدادگر ز لشکر تو

در ره عدل و ظلم یاور تو

1717

بر من خسته غارت آوردند

سبدم ز آرزو تهی کردند

1818

هیچ کس را چو من ز طالع بد

بر نیامد تهی ز آب سبد

1919

تو چنین فارغ و جگر خواران

از جفای تو خون دل باران

2020

این چه شاهی و مملکتداریست

در دل خلق تخم غم کاریست

2121

دست از عدل و داد داشته ای

ظالمان بر جهان گماشته ای

2222

گرچه امروز نیست حد کسی

که برآرد ز ظلم تو نفسی

2323

چون هویدا شود سرای نهفت

چه جواب خدای خواهی گفت

2424

دی نبودت به تارک سر تاج

وز تو فردا کند اجل تاراج

2525

به یک امروزت این سرور که چه

در سر این نخوت و غرور که چه

2626

کنگر تاج تو چو اره کشید

از جهان بیخ عافیت ببرید

2727

قبه چتر تو چو گشت بلند

سایه ظلم بر جهان افکند

2828

خلقی از تاب مهر بی مایه

با صد افسردگی در آن سایه

2929

تو چنین گرم در جهالت خویش

گام زن در ره ضلالت خویش

3030

تو نهاده به تخت پشت فراغ

میوه عیش می خوری زین باغ

3131

مانده در باغ ظلم بیوه زنان

مضطر از دست ظلم میوه کنان

3232

بیوگان در فغان ز میوه بری

تو گشاده دهان به میوه خوری

3333

پیش ازان کت اجل دهان بندد

خصمت از اشک دوستان خندد

3434

چشم بگشا چو عاقبت بینان

بنگر حال زار مسکینان

3535

شاه سنجر چو حال او دانست

صبر بر حال خویش نتوانست

3636

دست بر رو نهاد و زار گریست

گفت با خود که این چه کارگریست

3737

تف بر این خسروی و شاهی ما

تف بر این زشتی و تباهی ما

3838

شرم ما باد ازین جهانداری

شرم ما باد ازین جهانخواری

3939

ما قوی شاد و دیگران ناشاد

ما خوش آباد و ملک ناآباد

4040

بعد ازان گفت کان دو ظالم را

وان دو سر دفتر مظالم را

4141

دفتر عمر پاره پاره کنند

تا همه ظالمان نظاره کنند

4242

بیوه زن را عطا مقرر کرد

از زر و قلب زر توانگر کرد

4343

داد با زر یکی رزش معمور

تا ازان کودکان خورند انگور

4444

کردش از عدل و جود خود خوشنود

در جهان تا که بود ازان خوش بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

معدلت سیر تا جهاندارا

زیر حکمت سکندر و دارا

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 12 - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالم

اگلی نظم

دید پور عمر به چشم خیال

مر عمر را پس از دوازده سال

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 14 - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور