صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 21 - در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختن

بخش 21 - در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به غضب جان هیچ کس مخراش

حرف آسایش از دل متراش

22

غضب آمد خراشگر چو اره

اره است آن بلی ولی دو سره

33

ناخراشیده خاطر تو نخست

کی بود دلخراشی از تو درست

44

ز آتشی کز غضب برافروزی

اولا خان و مان خود سوزی

55

آنچه بر مردم کناره رسد

ز آتشت دود یا شراره رسد

66

اصل آن در دلت فروخته است

که ازان خرمن تو سوخته است

77

آب حلمی بزن بر آن آتش

تا نیفتد به دیگران آتش

88

خشم با دیگران سگی و ددیست

وین سگی و ددی بیخردیست

99

هر که را از خرد مدد باشد

کی در آن تن دهد که دد باشد

1010

نیش دندان خوک و پنجه گرگ

بهر آزار شد بلای بزرگ

1111

سوی آزارشان چو راهی نیست

پنجه و نیش را گناهی نیست

1212

ز آدمیزاده چون کسی رنجه ست

خوک بی نیش و گرگ بی پنجه ست

1313

خشم خوش باشد از برای خدای

نه ز وسواس نفس بد فرمای

1414

چون برای خدا بود خشمت

از دو بینی جدا بود چشمت

1515

آن نه چشم است غیرت دین است

وز در آفرین و تحسین است

1616

جنبش خشم چون ز نفس بد است

بالش دیو و کاهش خرد است

1717

به که از دیو دل بپردازی

خشم را زیر دست خود سازی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاه ترمذ کنیزکی زیبا

داشت دلکش چو نقش بر دیبا

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 20 - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد

اگلی نظم

در رهی می گذشت پیغمبر

با گروهی ز دوستان همبر

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 22 - رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم به گروهی و از ایشان پرسیدن که در چه کارید و جواب گفتن ایشان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور