جامی»هفت اورنگ»سلسلةالذهب»دفتر سوم»بخش 1 - مقدمهبخش 1 - مقدمهشاعر: جامیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)صنف: مثنویآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںحمد ایزد نه کار توست ای دلهر چه کار تو بار توست ای دل2نقل کریںپشت طاقت به عاجزی خم دهواعترف بالقصور عن حمده3نقل کریںو توسل بافضل الصلواتو تقرب باصلح الدعوات4نقل کریںبنبی الهدی و احبابهوارثی علمه و آدابه◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمبعد حمد حق و درود نبینیست پوشیده بر ذکی و غبیجامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 2 - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشانماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبعد حمد حق و درود نبینیست پوشیده بر ذکی و غبیجامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 2 - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشان