صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 30 - گفتار در مذمت بخل

بخش 30 - گفتار در مذمت بخل

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بخل قفلیست بر خزینه شاه

تا کند دست شاه ازان کوتاه

22

قفل بگشا که دست کوتاهی

نیست لایق به منصب شاهی

33

دل شه کز خزینه اش هوس است

دولت شاهیش خزینه بس است

44

تا بود شاه شاه بی خم و پیچ

زانکه باید نیایدش کم هیچ

55

ور بماند ازان معاذالله

که تواند خزینه داشت نگه

66

بخل نخلیست دخل آن همه خار

خار آن جان خستگان آزار

77

گر به خرمای او بری دندان

هست دندان شکن تر از سندان

88

فی المثل گر فشاندش مریم

زان نریزد به غیر سنگ ستم

99

بخل نخلیست نوش او همه نیش

جگر خستگان ز نیشش ریش

1010

گر بیالایدت به شهد انگشت

سازدت خم ز بار منت پشت

1111

به حیل بر در بخیل مرو

به عزیزی او ذلیل مشو

1212

که به سوی کریم فخر شعار

آن ذلیلی کند دلیلی عار

1313

عار اگر می کشی از آنان کش

که بود فخر و عار از آنان خوش

1414

نه بر ابروی آن گروه گره

نه پر آژنگ رویشان چو زره

1515

بدهند و ز شرم داده خویش

از فقیران سرافکنند به پیش

1616

نه که هر جا ز خاصه و عامه

از لئیمی کنند هنگامه

1717

لطف و احسان خود شمار کنند

گردنت را به زیر بار کنند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حاتم آن بحر جود و کان عطا

روزی از قوم خویش ماند جدا

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 29 - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن

اگلی نظم

شد به پیش رسول بیوه زنی

از نهال قبول میوه کنی

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 31 - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور