صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 19 - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن

بخش 19 - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شب که رهبان دیر شماسی

تازه کردی لباس عباسی

22

شاه غزنین سیاه پوشیدی

گرد شهر و سپاه گردیدی

33

تا سحر در لباس بیگانه

برگذشتی به هر در خانه

44

هر کجا یافتی سخنگویی

که در او بودی از خرد بویی

55

دل به پیوند او قوی کردی

ذکر محمود غزنوی کردی

66

که به شاهی شعار او چونست

حال او چیست کار او چونست

77

روزگارش به ظلم می گذرد

یا ره عدل و داد می سپرد

88

دوستان در ولای او چونند

دشمنان از بلای او چونند

99

هیچ عیبی نماندی و هنری

که نجستی در او ازان خبری

1010

غرضش آنکه هر چه بد باشد

پیش اهل قبول رد باشد

1111

بر کند نقش آن ز سینه خویش

بسترد حرفش از سفینه خویش

1212

هر چه باشد نکو در آن کوشد

کش نبخشد به مفت و نفروشد

1313

رسم نقصان ازان براندازد

تا تواند مضاعفش سازد

1414

یک شبی ره فتادش از طرفی

دید ز اهل صفا نشسته صفی

1515

نور کشف از حبینشان لایح

بوی عشق از نسیمشان فایح

1616

همه در صورت و صفت یکرنگ

همه در علم و معرفت همسنگ

1717

ترس ترسان سلام کرد و نشست

کرد همت بلند و گردن پست

1818

گوش می داشت تا چه می گویند

راه رد یا قبول می پویند

1919

یکی از ملک گوهری می سفت

یکی از دین حکایتی می گفت

2020

گفته شد نکته های گوناگون

موج زد بحر الحدیث شجون

2121

نام محمود غزنوی بردند

کارهای نکوش بشمردند

2222

همه گفتند بس نکو شاهیست

خاصه و عامه را نکو خواهیست

2323

همت او بلند پرواز است

با حریفان سفله ناساز است

2424

لیک سودای لعبتان طراز

باز می داردش از آن پرواز

2525

گر رود از سر این خیال او را

نکند نفس پایمال او را

2626

بلکه از بندگیش سر تابد

بر خداوندیش ظفر یابد

2727

نام شاه مظفرش گردد

همه گیتی مسخرش گردد

2828

شه چو بر گوشش آن نفس بگذشت

در دل خویش ازان هوس بگذشت

2929

لوح خاطر ز نقش شهوت شست

کرد بر خود لباس عفت چست

3030

لاجرم شد به فرصتی اندک

شهره فتح و نصرتش مسلک

3131

ملک هندوستان همه بگرفت

شرق و غرب جهان همه بگرفت

3232

محمل آخر به ملک باقی راند

نام او تا به حشر باقی ماند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل شه چون هوا پرست بود

ملک دین را ز وی شکست بود

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 18 - در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری است

اگلی نظم

شاه ترمذ کنیزکی زیبا

داشت دلکش چو نقش بر دیبا

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 20 - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور